* و آنچه در ميان غليظ و دقيق بود ، معتدل خوانند .
و اين هر سه قسم از انواع ثنايى باشند و اين [ ها ] محصلة الوجود نيستند ؛ لما قلنا سابقا .
* بالجمله ؛ سبب نبض عظيم مطاوعت آلت است به سبب لين او * و قوّت قوّهء حيوانى * و شدّت حاجت به سوى تطفيه . زيراكه حصول عظم نبض موقوف است بر سه امر :
* يكى ، بر كمال حركت انبساط . و اين حاصل مىشود به قوّت قوّه .
* دوم ، بر قبول آلت مر فعل قوّه را على ما ينبغى . و اين حاصل مىگردد به لين آلت .
* سوم ، هر چيزى كه خواهش مىكند به استيفاى كمال حركت . و اين متحقق مىشود عند شدّت حاجت .
پس ، اين هر سه موجبات عظماند نزد جمهور اطبّاء . اما جالينوس در جوامع اسكندرانيين سببى رابع براى تعظيم نبض ذكر كرده و آن « قلّت روح نفسانى » است و در توجيه آن گفته كه او از جملهء حاجت داعيهء به سوى عظم است ، زيرا كه حاجت يا بنا بر تعديل روح است و يا براى توليد روح نفسانى . پس ، هرگاه روح كم گردد ، حاجت بهر توليد او زياده شود . پس ، عظيم شود نبض ؛ چنانكه عظيم مىشود به واسطهء شدّت حاجت به سوى ترويح . و اين سبب چهارمى بر مذهب اوست كه نزد او تكوّن روح از هواى مستنشق است .
حاصل آنكه : وجود عظم به وجود مجموع اسباب ثلاثهء مذكوره واجب مىشود ، اما فقدان عظم به فقدان يكى از اسباب ثلاثه واجب نمىگردد ؛ « 8 » مثلا ، هرگاه آلت شديد اللين و حاجت در كمال شدّت بود و قوّه به اعتدال باشد ، پس شك نيست كه در اين صورت هم نبض عظيم مىگردد . و لهذا گويند كه نبض عظيم با « 9 » نبض متوسط در قوّت و ضعف ، و نيز با نبض ضعيف ممكن الجمع
هامش
( 8 ) . با اين بيان معلوم مىشود كه نبض عظيم تنها يك مصداق - يعنى طويل عريض شاهق - ندارد ، بلكه به اعتبار درجات لينت و قوت و حاجت انواع ديگرى نيز دارد .
( 9 ) . ( در نسخه ) : يا .