* و معتدل بينهما آن است كه ميان آن هر دو بود و سبب او عدم زيادتى و نقصان اسباب عريض و ضيق است .
* و مشرف يعنى شاهق آن [ است ] كه اجزاى او در بلندى زياده از معتدل محسوس شوند .
و سببش زيادتى حرارت و قوّه است * مع صلابت آلت مانع عرض * و غائر بودن طرفين رگ در لحم ( كه مانع طول است ) .
* و منخفض آن است كه ضدّ شاهق بود .
و سبب او قلّت حرارت يعنى غلبهء برودت * و ضعف قوّه [ است ] .
و گاهى انخفاض حادث مىشود به عارضهاى نفسانى كه لازم بود آن را حركت روح به سوى داخل ؛ چنانچه عند الفزع مىباشد . « 4 »
* و معتدل بينهما آن [ است ] كه ميانه در هر دو بود [ و ] سببش اعتدال اسباب شهوق و انخفاض است .
انتباه
اكثر اطبّاء شناخت نبض طويل و قصير و غيره [ از ] انواع اجناس نبض [ را ] به قياس نبض معتدل حقيقى يا نوعى يا صنفى مقرر كردهاند و « 5 » وجه احسن در اين باب آن است كه بر نبض معتدل شخصى - يعنى نبض حالت صحت نمايندهء نبض - قياس نمايند و اين موقوف است بر معرفت نبض آن شخص در حالت اعتدال مزاجش تا كه دريافت گردد مقدار خروج او از اعتدال . اما در صورت عدم حصول ملاحظهء نبض وقت صحت ، به انضمام دلائل و قرائن ديگر حكم بايد كرد .
و بعضى [ اطبّاء ] تعرّف انواع اين جنس [ را ] به قياس انامل « شخص معتدل السحنه و معتدل الاصابع فى المقدار » و يا انامل « صاحب نبض » مقرر ساختهاند . بدينطور كه :
* اگر نبض از چهار انگشت زياده محسوس گردد ، [ آن را ] طويل نامند .
* و اگر از چهار كمتر محسوس شود ، قصير خوانند .
هامش
( 4 ) . در برخى كتب طبى « عند الفزع » عند الفرح ثبت شده است .
( 5 ) . واو حاليه است . يعنى و حال آنكه . . . .