فقط كه آن معدّ زيادتى انبساط است در اقطار ثلاثه . « 3 »
پس ، اگر قوّه قوى و حاجت شديد باشد ، در اين صورت بر زيادتى عرض فقط اقتصار نكند ، بلكه اين سبب عظم نبض گردد ؛ و اگر قوّه قوى و حاجت شديد نباشد ، در اين حالت لين فقط سبب زيادتى قطرى از اقطار ثلاثه نخواهد شد .
* و ضيق آن است كه ضدّ عريض بود . و سببش قلّت رطوبت است . و گاهى ضيق حادث مىشود به سبب تمدّد عرق در طول ؛ چنانچه در تشنّج .
هامش
( 3 ) . ذكر اين مطلب ضرورى است كه در كتب مختلف طبى به چهار تركيب رطوبت ماليه ، رطوبت بالّه ، رطوبت باليه ، و رطوبت بآله برمىخوريم كه هريك با توجه بهمعناى لغوى و نوع استعمال متفاوت از ديگرى هستند .
- رطوبت ماليه ممكن است از دو ريشه ملو يا ملؤ ساخته شده باشد كه اسم فاعل آنها يكى است . ماليه در صورت نخست بهمعناى سستكننده و توسعدهنده و در صورت دوم بهمعناى پركننده است كه معناى دوم مناسبتر به نظر مىرسد ، خصوصا آنكه از علائم تفارق نبض ممتلى از نبض رطب است .
- رطوبت بالّه از ريشه بلل گرفته شده كه بهمعناى خيس و تر ( النّدى ) است . ازاينرو با رطوبت هم معناست . پس وجهى براى صفت قرار دادن آن براى رطوبت وجود ندارد ، مگر اينكه بگوييم اين تركيب در مقابل رطوبات مجفف قرار دارد كه خشككننده عضوند . اما استعمالات اين واژه بيشتر ناظر به رطوبات غير اصلى بدن است كه بيشتر در كهول به وجود مىآيد و به آن رطوبت غريبه بالّه مىگويند .
- رطوبت باليه از ريشه بلى گرفته شده كه معناى كهنه و مندرس مىدهد . با اين حساب ، مىتوان آن را بر رطوبات غير مستفاد موجود در بدن اطلاق كرد .
متاسفانه ، ظاهرا مستنسخين كتب طبى تفاوتى ميان اين تعبيرات قائل نشدهاند و در تبث صورت صحيح آنها دقت كافى نداشتهاند و هريك را به جاى ديگرى به كار بردهاند . ازاينرو اغلاط فراوان در كتب مزبور راه يافته است . در استعمال اين عبارت در بالا ، مرحوم آملى آن را به صورت بالّة و دو نسخه از تحفه سعديه و مرحوم گيلانى آن را به صورت ماليه ضبط كردهاند .
لازم به ذكر است كه رطوبت ماليه در اينجا نمىتواند از ريشه ملو باشد ، زيرا رخوت عرق با غلظت جرم شريان ناسازگار است . هرچند لينت شديد نيز با غلظت جرم شريان نمىخواند .
و اللّه العالم !