[ شرط ] هفتم
آنكه چهار انگشت ( يعنى خنصر و بنصر و وسطى و سبّابه ) بر نبض مريض نهد و در اصناف نبض فكر كند و آن را در ذهن خود مستحضر نمايد . پس در هر واحد از آن و در چيزى كه دلالت مىكند بر آن خوض كند تا آنكه بر غرض خود واقف گردد .
[ شرط ] هشتم
آنكه طبيب فارغ باشد از همه چيزهايى كه فكر او را از ادراك نبض بازدارد ؛ مثل امور نفسانى كه غضب و فزع و غيرها است ، و عوارض بدنى كه جوع و سيرى مفرط و اسقام و آلام و مانند آن است . از اينجاست كه گفتهاند :
نبّاض معتدل المزاج و سليم الذهن و صحيح الطبع بايد تا قياس او اعتماد را شايد .
[ شرط ] نهم
آنكه اصابع نبّاض مباشر اعمال خشن نباشند ، بلكه انگشتان او نرم باشند تا كه ذكىّ الحسّ باشند و نيك احساس كنند . و از اين جهت محمد بن زكريا رازى گفته :
سزاوار آن است كه [ دست ] نباض ابيض اللون مايل به حمرت باشد ؛ زيرا كه اين لون « 22 » طبعى است و موافق به قوّت حس است .
[ شرط ] دهم
آنكه نبّاض مستحضر باشد به اموراتى كه موجب تغيّر نبض مىشوند ( مثل أسنان و امزجه و فصول « 23 » و بلدان و اهويه و غيرها از امور مغيّرهء نبض ) تا كه مقدار تغيّر حاصل معلوم نمايد .
[ شرط ] يازدهم
آنكه ملاحظهء نبض قوى به غمز « 24 » قوى كنند تا كه در اصابع به قوّت داخل شود
هامش
( 22 ) . ( در نسخه ) : لوين .
( 23 ) . ( در نسخه ) : فضول .
( 24 ) . غمز : فشار .