و وجه ازدياد اشراف و طول و انتقاص عرض - از آنچه بالا گذشت - بالجمله [ چنين است ] :
- ازدياد اشراف او به سبب رفع مفصل رسغ « 14 » عند تسفّل كف مىباشد .
- و ازدياد طول او بنا بر امتداد وى در اين وقت [ است ] .
- و نقصان عرض او بنا بر آن است كه هرگاه طول و اشراف زياده مىشود ، بالضرور ، عرض نقصان مىپذيرد .
[ شرط ] دوم
آنكه ملاحظه نبض در وقتى باشد كه صاحب او خالى از اعراض نفسانيه ( مانند غضب و غمّ و همّ و سرور و خوف و فكر و توجه به جانب امرى ديگر ) ، و [ خالى ] از امور طبيعيّه و بدنيّه ( مثل تعب و رياضت و خواب مفرط و شكمسيرى مثقل و جوع مفرط و استحمام ) ، و [ خالى ] از حال ترك عادات و استحداث عادات باشد ؛ چه اين همه امور تغيّر عظيم در نبض پيدا مىكنند از نسبت اقتضاى مزاج اصلى . لهذا ، لحاظ نبض بعد اين حالات اعتبار و اعتماد ندارد .
[ شرط ] سوم
آنكه امتحان نبض از نبض معتدل كنند تا بدان قياس كرده شود غير معتدل « 15 » و مقدار خروج او از اعتدال دريافت گردد .
و اين سه قسم همان است كه شيخ - عليه الرحمه - ذكر كرده . اكنون ، باقى اقسام كه شرّاح قانون و غيرهم بيان نمودهاند تحرير مىشوند :
[ شرط ] چهارم
آنكه ملاحظهء نبض راست از دست راست و نبض چپ از دست چپ كنند تا كه انگشت خنصر بر بند دست جانب نر انگشت « 16 » مريض واقع شود و سبابه به
هامش
( 14 ) . مفصل رسغ : مفصل مچ .
( 15 ) . ( در نسخه ) : غير معتدل را .
( 16 ) . نرانگشت : انگشت شست .