و حركت او به خوبى مدرك گردد ؛ و ملاحظهء نبض ضعيف به رفق نمايند ، بهر آنكه حركت شريان به قوّت غمز باطل نشود .
[ شرط ] دوازدهم
آنكه مريض ، در وقت ملاحظهء نبض به دست نابض مباشرت [ به انجام ] عملى نكند ، بلكه ساكن دارد و بر آن چيزى ثقيل نيندازد و اعتماد او بر چيزى نكند و چيزى در دست نيز نگيرد . و دست و بازو مستحكم و مربوط هم نبود و كمر نيز محكم بسته نباشد و دست ديگر را نيز بر زمين تكيه ننمايد . زيرا كه امور مذكورهء ممنوعه نبض را از حالت اصلى تغيّر مىدهند ؛ خواه به جذب ماده به سوى عرق و يا به توتير « 25 » عرق و مانند آن .
[ شرط ] سيزدهم
آنكه طبيب نبض را به مجرّد ملاقات مريض ملاحظه نكند ، بلكه بعد مؤانست به تكلّم و اطالت سؤال از احوال به بشاشت و ملاطفت ، تا كه مريض را با طبيب محبّت و انس به هم رسد ، آن وقت ملاحظهء نبض او نمايد . زيرا كه در صورت رسيدن طبيب بر مكان مريض ، گاهى به طبيب تعب و قلق عارض مىشود « 26 » و خصوصا وقتى كه سريع التغيّر از عوارض باشد ؛ و ايضا ، در حالت وصول مريض به طبيب ، گاهى مريض را فرحت و انبساط مفرط حاصل مىگردد و گاهى شرم و خوف ، خصوصا اگر [ مريض ] مهيّب « 27 » باشد . پس ، اگر در همان حال ، بىتوقّف و بدون ابتدا به تكلّم و احوالپرسى و اظهار مهربانى و شفقت مشغول به ملاحظهء نبض گردد ، به سبب تغيّر حال حالات باطنى وى كما [ هو ] حقّه دريافت نشوند .
هامش
( 25 ) . توتير : بدان كه حركت نبض يا به قبض و بسط است - چنانچه جمهور متفقاند بر آن و جالينوس بر اين است - و يا به توتير عرق است ؛ يعنى به طريق صعود و نزول فقط ، بدون قبض و بسط . يعنى اجزاء عرق ، با ثبوت و بقاء نسبت آنها با يكديگر ، يك بار صعود مىنمايند بتمامها و بار ديگر هبوط مىنمايند . خلاصة الحكمة ، ج 1 ، ص 80 .
( 26 ) . براى مثال وقتى كه طبيب را براى ملاحظه حال فرد بزرگ يا پادشاهى برده باشند .
( 27 ) . مهيّب بهمعناى ترسانده شده يا ترسيده هر دو درست است ، زيرا گاه مريض از بيمارى خود ترسيده يا اطرافيان او را ترساندهاند و ازاينرو با ديدن طبيب حال او متغير مىگردد .