[ كه ] مناسب مىبود . كذا قال الجيلانى فى شرح القانون :
و قدّر بعضهم بثلاثين نبضة يستدرج كلّ نبضة فى جنس و يراجع مرّة بعد اخرى .
* و در كناش اسكندرانى است كه دست خود از رگ برندارند تا آنكه دوازده نبضه تمام كند .
* و محمد زكريا گفته كه اين ادنى مدّت ادراك نبض است .
* و بعضى متأخّرين نوشتهاند كه تا حصول سى و پنج نبضه دست بر نبض بدارد .
زيرا كه در اين مدّت اكثر تغيّرات حالات ظاهر مىگردد و هرچند در دوازده يا سى نبضه بلكه در سى و پنج نيز شريان از صلابت به لينت و از امتلاء به خلاء ميل نمىكند ، و ليكن ممكن است كه در برودت و حرارت و عظم و صغر و تواتر و تفاوت و قوّت و ضعف و تقدّم و تأخّر مختلف گردد ؛ زيرا كه صلابت و نرمى شريان به سبب يبس و رطوبت مزاج بود و آن به زودى و بدون تدبيرى متغيّر و متبدّل نمىگردد . و ديگر حالات ، چون متعلّق به حرارت و برودت و هيجان و سكون اخلاط و اعراض نفسانيّه است ، مىتواند كه به زودى - بلكه به وهم و خيال و انديشهء محبوبى و يا مبغوضى و غيرها و يا به وزيدن نسيم بارد و حارّ - متغيّر و متبدّل شود . و از علم اين امور طبيب را معرفت استوا و اختلاف و اعتدال و انحراف مزاج حاصل مىگردد و از لحاظ و حفظ اينها مىتواند كه حكم بر حال مرض و مريض نمايد .
[ شرط ] پانزدهم
آنكه در حالت ملاحظهء نبض بايد كه بيننده و نمايندهء نبض هر دو جالس باشند و جلوس نمايندهء نبض مربّع « 29 » باشد ، قامت درست كرده و تكيه نازده و مستوى روبهروى به هم نشسته . و ايضا در آن حال بايد كه هر دو ساكت باشند و متوجه به جانب ديگر نشوند و نظر به يكديگر هم ننمايند ، بلكه به زير چشم گاهگاهى
هامش
( 29 ) . مربّع : چهارزانو .