* سوم ، آنكه استقامت وضع شريان مذكور محاذى قلب است و قريب به او است « 2 » و اين هر دو معينتر به ادراكاند . چه ، استدلال به چيزى كه قريب از معدن بود قوىتر از آن باشد كه بعيد از او است « 3 » . و از اين جهت ، اين امر راجع به عرق است . پس رگ مذكور ، بنا بر وضع خود - [ يعنى ] مقال و قريب دل كه او معدن روح [ براى ] نابض « 4 » است - ادلّ بر احوال اوست از غير خود .
و مخفى نماند كه اگرچه از امور ثلاثهء مذكوره بعضى اطباء [ قسم ] اوّل و دوم را يك نوع قرار داده به دو قسم بيان نمودهاند و بعضى قسم سوم را دو نوع مقرّر ساخته به چهار قسم تقسيم فرمودهاند ، اما بيانش نزد اكابر اين فن به سه قسم أولى است ؛ كما قلنا . زيرا كه اين مقوله از اطباء مشهور است كه اعتبار شريان ساعد ، جهت ملاحظه نبض ، « اسهل « 5 » و اجمل و اوفق » است . پس ، اسهل قسم اوّل است و اجمل قسم ثانى و اوفق قسم ثالث ؛ كما لا يخفى .
* چهارم ، آنكه شريان ساعد به مقدار معين - يعنى چهار انگشت از بند دست تا به اعلاى ساعد - از لحم مكشوف است ( به خلاف ديگر شرائين كه هريك از آن [ ها ] خالى از خللى و مانعى نيست ) .
* پنجم ، آنكه شريان مذكور خالى از ابخره و ادخنه « 6 » است ؛ به خلاف شرائين ديگر - مثل شريان صدغين و عنق - كه اكثر ممتلى از ابخره و ادخنه است .
* ششم ، آنكه شريان مسطور اوسع شرائين است و از اين جهت ، روح كثير در آن مىباشد و احوال قلب از آن خوب معلوم مىشود .
هامش
( 2 ) . ( در نسخه ) : قرب او از دست .
( 3 ) . ( در نسخه ) : ( بعيد از دست ) خوانده مىشود .
( 4 ) . بايد توجه داشت كه مراد از نابض در اين كتاب همان يد مجسوسه است .
( 5 ) . ( در نسخه ) : سهل .
( 6 ) . ( در نسخه ) : اوخته .