فايده در شرايط صحّت استدلال به نبض
و آن [ مشتمل بر ] پانزده شرط است [ كه ] شيخ الرئيس به سه قسم اوّل - از آن جمله - اكتفا نموده و باقى دوازده قسم را اطباء ديگر بيان كردهاند :
[ شرط ] اول
آن است كه ملاحظه نبض در حالتى بود كه دست نبض بر پهلوى خود باشد ؛ « 1 » يعنى معتمد بر انگشت خنصر بود « 2 » و وضع طبعى او همين است . و اين بهر آن است كه مقادير اقطار نبض به حسب وضع دست متغيّر مىشوند . پس :
* اگر دست بر وضع طبعى خود باشد ، نبض او در اقطار ثلاثه بر وجهى بود كه او را سزاوار است ؛ به خلاف ديگر اوضاع او مثل تنكيب « 3 » و استلقاء « 4 » .
هامش
( 1 ) . منظور از دست نبض دست مجسوسه است و منظور از پهلو اين است كه دست در حالتى باشد كه انگشت كوچك به طرف پايين باشد ، نه اينكه آرنج دست به پهلو چسبيده باشد .
( 2 ) . معتمد بر انگشت خنصر بود : انگشت كوچك به سمت پايين باشد .
( 3 ) . در كتب طبى ، تنكيب دست يا انكباب آن به صورت تكبيب و اكباب نيز آمده است . اكباب از ريشه كبّ بهمعناى به رو انداختن چيزى است ، درحالىكه انكباب از ريشه نكب معانى صريح ديگرى دارد كه يكى از آنها نكس بهمعناى واژگون كردن است ( دهخدا به نقل از منتهى الارب انكباب را به رو در افتادن معنا كرده است . حال آنكه در تاج العروس و معجم الوسيط و المنجد اين معنى به صراحت نيامده است ) . ازاينرو ، در كتاب كامل الصناعه ، استلقا و تنكيب به صورت مبطوح و مكبوب آمده است . بههرحال ، منظور از تنكيب دست حالتى است كه در آن كف دست به سمت زمين باشد .
( 4 ) . استلقاء دست : حالتى را گويند كه كف دست رو به بالا باشد .