تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
از آن متولد مىگردد خناق و ذات الريه و ذات الجنب و سل خاصة و لا سيما چون نزله حار حاد بود و اوجاع معده و اسهال و سحج هرگاه شور يا ترش باشد . و ايضا از آن قولنج حادث مىشود و خصوصا از مخاطى خام از آن . و كذلك سبب ورم گوش و صدر و وجه و حنك و وجع دندان و رمد و شقيقه و خدر و صمم و فالج و داء الفيل و ديگر امراض مىگردد و اكثر تابع نزله ، سرفه و گرفتگى آواز و حميات صعب و صداع شديد و قشعريره مىباشد . 22 و آن خواب مفرط طويل بود كه به دشوارى از آن بيدار شود و از اسباب اين مرض يكى غلبه برودت است از خارج و يا از ادويه مبرده يا مخدره ؛ دوم غلبه رطوبت به دماغ مكدر جوهر روح مسدد مسالك آن فرحى جوهر عصب و عضل و از اين قبيل نوم سكر است . و قريب اين است آنچه به سبب تخمه و طول لبث طعام در معده عارض شود و يا در اشتداد نوائب تپ بلغمى افتد ؛ سوم كثرت خون در بدن ؛ چهارم ارتفاع بخارات از اخلاط رديه از سائر اعضا يا از معده يا از ريه يا از صدر يا از كبد يا از امعا يا از رحم جانب مقدم دماغ ؛ پنجم مجرد اذيت دماغ به مشاركت اعضاى مووف ؛ ششم شدت ضعف روح و تحلل آنكه جوهر او متحمل انبساط نباشد ؛ هفتم وقع ضربه بر صدغين يا كسر قحف و انضغاط نفس دماغ زير استخوان قحف . يعنى آماس سر و آن را سرسيموس نيز گويند و سرسام به حسب اصطلاح اطبا بر دو قسم است : حقيقى و غير حقيقى . حقيقى ورم اغشيه دماغ يا جرم آن است و انواع آن به حسب اختلاف محل و ماده مختلف است . مثلا آنچه در حجاب رقيق يا غليظ دماغ سواى جرم دماغ از مادّه گرم افتد ، قرانيطس گويند و ماده آن يا خون صفراوى يعنى مختلط به صفرا بود يا صفراى خالص يعنى غير مختلط و غير محترق كه آن را مره صفرا گويند يا صفراى صحيح يعنى صفراوى طبيعى احمر اللون غير مختلط و غير محترق و يا صفرا مخلوط به اندك بلغم يا صفراى محترق مائل به سواد . و اين بدترين انواع است . و در اكثر از دم مرارى يا از صفرا افتد و به عرق يا رعاف منقضى گردد و گويند كه اكثر حدوث سرسام از شرب خمر و تناول حلواها و گوشتها و از نشستن و راه رفتن در آفتاب مىباشد . بعضى دموى را قرانيطس و صفراوى را قرانيطس خالص نامند و ورم نفس جوهر دماغ را - اگر از خون فاسد متعفن افتد - فلغمونى خوانند و اگر از خون صفراوى يا صفراى صرف عارض شود جمره گويند و اگر از سوداى غليظ خبيث ردىء محترق كه در عمق دماغ و جوهر آن منصب گردد عارض شود جمره به جيم نامند . و ورم خاص تجويف شرائين دماغ را كه از خون محترق غليظ فاسد در نهايت فساد و خباثت حادث شود غانغرايا و شقاقلوس خوانند و آنچه از ماده بارد افتد سرسام بارد گويند . پس اگر در مجارى جوهر دماغ يا در نفس جوهر دماغ از بلغم عارض شود ليثرغس نامند و اگر از سودا حادث گردد سرسام سوداوى خوانند و بعضى اين را نيز ليثرغس گويند . و سرسام غير حقيقى آن است كه به سبب تصاعد ابخره اعراض سرسام مثل هذيان و اختلاط عقل بىورم دماغ و اغشيه ظاهر
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 336 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان ) / اسماعيل ناظم