تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
اكثر دهن و دست و پا كج گردد و اضطراب كند و كف در دهن آيد . و اين گاهى به ادوار محدود و اوقات معلوم بود و گاهى ، اوقات او مختلف باشد . و اين مرض را صبيانى جهت كثرت عروض آن به صبيان و به يونانى قازون به معنى ام الصبيان و قسيا به جهت بطلان حس و حركت و مرض كاهنى بنا بر اخبار مريض حوادث غيبى يا به سبب علاج او به كهيانه كه قسمى از عود صليب است و ابراقلسا مشتق از ابرقلسن به معنى جبار عنيد نيز نامند . 28 در يونانى به معنى موت عضو است و آن را به عربى خبيثه گويند . و او نوع ردى از فلغمونى است كه از خون غليظ در بعضى اعضا حادث شود و به سبب عظم ورم و خبث و ردائت ماده به انحطاط شروع نكند و به جمع ريم نيز نگرايد تا به حدى كه عروق و شرائين آن عضو را منضغط سازد و از انبساط و انقباض براى ترويج حرارت غريزى او منع كند . پس آن حرارت فرو مىرود ، چون انطفاى او به نهايت رسد ، خون عفونت و فساد پذيرد و از آن سياهى و موت عضو و فساد جوهر او حادث گردد ؛ حتى كه حوالى او از جلد و غيره متعفن شود . و مقدمه او را ما دام كه به حد فساد و تعفن عضو نرسيده باشد بلكه به زوال رونق و رنگ آن آغاز كند و حس آن عضو باطل گردد و ضربان او ساكن شود ، آن را غانغرايا نامند . 29 آنچه در حجاب رقيق يا غليظ دماغ سواى جرم دماغ از مادّه گرم افتد قرانيطس گويند . و ماده آن يا خون صفراوى يعنى مختلط به صفرا بود ، يا صفراى خالص يعنى غير مختلط و غير محترق كه آن را مره صفرا گويند ، يا صفراى صحيح يعنى صفراوى طبيعى احمر اللون غير مختلط و غير محترق ، و يا صفرا مخلوط به اندك بلغم ، يا صفراى محترق مائل به سواد . و اين بدترين انواع است و در اكثر از دم مرارى يا از صفرا افتد و به عرق يا رعاف منقضى گردد و گويند كه اكثر حدوث سرسام از شرب خمر و تناول حلواها و گوشتها و از نشستن و راه رفتن در آفتاب مىباشد و بعضى دموى را قرانيطس و صفراوى را قرانيطس خالص نامند . و و آن قرحه تفرق اتصال است كه در گوشت افتد و ريم كند و قروح لثه يا ساذح يعنى بىورم و به غير عفونت باشد و يا متعفن و با ورم و اين را قرحه خبيثه گويند و يا با تاكل به عمور كه اين را آكله خوانند . و ناصور عبارت است از قرحهء عفنه عتيقه كه در گوشت نفوذ كرده باشد و زردآب از آن پالايد . بالجمله اين مرض عسر البرء است . 30 و و و قى حركت معده است براى دفع چيزى كه در او باشد از راه دهن و با وى آن چيز دفع شود و ماده آن در جوف معده باشد . و تهوع حركت معده است بىآنكه چيزى دفع شود و ماده آن داخل جرم معده باشد . و غثيان تقاضاى معده است براى دفع بىحركت و ماده آن لاصق خمل معده باشد و در حالتى كه مطعوم ردى بود حادث شود و غثيان را غثى نيز گويند . و تقلب نفس غثيان لازم و دائم را گويند كه بىقى باشد . و گاهى ذهاب شهوت طعام را خوانند و بدانند كه غثيان مقدمه و مبدأ قى و تهوع است و اين احوال