تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
ممتنع گردد ، تغير در حركت نيز راه يابد و در اين حالت تا كه مستحكم نشود خدر با رعشه بود . و هرگاه مستحكم گردد با استرخا باشد . و گاهى خدر بلاعسر حركت به سبب اختلاف عصب حركت و حس نيز يافته شود . و باشد كه در آن عضو چيزى همچون حركت مورچه و خلش سوزن محسوس شود به سبب سوء مزاج بارد يا امتلاى عصب از خون . 13 حركت مضطربه شبيه به اختلاج است كه قلب را عارض گردد و سببش هر شىء موذى و مؤلم قلب است و آن در نفس دل يا در غلاف او يا در اعضاى متصله مجاوره و مشاركت به آن مثل معده و دماغ و جگر و ريه و حجب و مراق و امعا و رحم و يا در جميع بدن باشد و به مشاركت آن دل نيز ايذا يابد . و اين ايذا گاه از ماده خلطى و غير خلطى و گاه از سوء مزاج ساذج و گاه از ورم و گاه از تفرق اتصال و گاه از سده و گاه از سبب غريب و گاه از شدت حس آن و گاه از ضعف قلب مىباشد . 14 بدان كه معنى دق در لغت هزال است و چون حرارت اين تپ هادى و نرم است و هزال و لاغرى لازم دارد بدين نام مسمى گشته . و در اصطلاح اطبا تپ دق عبارت از آن است كه حرارت غريبه اولا به اعضاى اصلى خصوصا به قلب تعلق گيرد ، چندانكه رطوبات بدن را به تدريج فانى سازد . 15 هرگاه رطوبت اولى خرج شود و حرارت به رطوبت ثانيه آويزد ، دق در اين وقت به « ذبول » مسمّى مىگردد . علامت ذبول آن است كه چشمها [ فرو ] اندر رود و رمص خشك پديد آيد و سرهاى استخوان ظاهر گردد و صدغها در ته نشيند [ و ] پوست پيشانى كشيده گردد و رونق و تازگى از پوست برود و بدان ماند كه مغبود [ يعنى غبار گرفته ] و گران و چشمها به چشم خواب‌آلود ماند و سر بينى و گردن باريك شود و گوشها تنگ و خرد گردد و حنجره و استخوان سينه برآيد و اندر بول ، دهنيت و جريش ظاهرتر نمايد و موى درازتر گردد و شپش در وى افتد و كتفها برافرازد . 16 داراى اقسام ثلاثه است و انواع بسيار . آنكه از معده بود و اين اسهال را ذرب و خلفه و اختلاف و زلق المعده نيز گويند . و ذرب در اصطلاح اطبا عبارت از انطلاق شكم متصل و اسهال دائمى است . و گويند كه ذرب آن است كه طعام در معده و امعا منهضم نشود و جميع بدن را غذا نرسد ، بلكه از اسفل تنها به استفراغ متصل خارج گردد و كثير الرطوبه بود . و اين مرض را ذرب از بهر آن نامند كه ذرب در لغت فساد معده را گويند يا بهر آن كه ذرب به معنى حدت نيز آمده . پس به سبب حدت براز و سرعت و حركت او در خروج مسمى بدان شده و يا از براى آنكه ذرب به معنى عدم قبول علاج هم آمده ، پس به سبب صعوبت اين علت و عظم خطر در آن بدين اسم ناميده‌اند . و فرق ميان هيضه و ذرب آن است كه با هيضه قى باشد و مرضى حاد سريع الانقضاست و ذرب مرضى است مزمن و متطاول و اگرچه مع القى بود ، و خلفه آن است كه طعام بر سبيل معتاد اندر شكم نايستد ، بلكه مندفع گردد و گاهى زود و گاهى به دير و گاهى به دفعات بسيار و