جهت احتباس ابخرهء دخانيه و نفس در ضيق حاد صغير سريع باشد به خلاف ربو كه نفس او مثل نفس متعب بود و آن عظيم ثقيل است باوجودى كه آن در هر دو قسم سريع متواتر مىباشد و بعضى گويند كه ضيق عسر نفس است و ربو تواتر و او مثل متعب . سمرقندى فىمابين ربو و ضيق النفس و بهر فرق نمىكند و هر سه را مترادف گردانيده و گفته كه ربو بهر است و بعضى آن را ضيق النفس نيز نامند . 19
يعنى برآمدن خون از بينى و آن مرض باشد يا عرض امراض حاده . 20
يعنى لرزيدن عضو و اين آفت در قوت محركه است ؛ چنانكه خدر آفت در قوت حساسه بود . و سبب كلى اين مرض سه گونه است : يكى ضعف قوهء محركه و آن يا از عروض خوف وصول شىء مفزغ هائل مثل نظر از جاى بلند و رفتار بر ديوار و ملاقات درنده هائل موذى و مخاطبت محتشم مهيب و غير آن آنچه قوه نفسانى را منقبض سازد از غم و حزن و خجالت و فرح شديد مشوش نظام حركات قوه و غضب محدث اختلاف در حركت روح بود و يا از كثرت جماع سيما بر امتلاء معده موهن قوه و در نقاهت بعد از مقاسات امراض و افراط استفراغات و يا از كبر سن و پيرى واقع شود ؛ دوم ضعف آلت حركت . و اين يا از اسباب استرخاى غير تام بود كه به حد فالج نرسد ؛ چنانچه از سوء مزاج بارد عصب عند شرب شراب كثير و سكر متواتر و كثرت شرب آب سرد و ادويه مبرده و شرب آب در غير وقت او يعنى بر ناشتا و بعد رياضت و جماع و حمام عارض شود و رعشه كه به پيران افتد از اين قبيل است . و همچنين اكثار اغذيه - خواه حار يا بارد - باعث تبريد مزاج است ؛ به سبب انطفاى حرارت غريزى و انغمار آن و ضعف عصب و روح و قوه محركه از تحريك اعضا بر مجراى طبيعى ، و يا از وقوع سده در اعصاب باشد ؛ به سبب خلط غليظ لزج حادث از تخمه و ترك رياضت و يا از غلبه يبوست بر عصب باشد . سوم ضعف قوت و آلت هر دو . و اين يا از اسباب خارجى بود چنانچه از رسيدن سردى شديد و افتادن زخم و گزيدن حيوان زهردار و سوختن عضو و يا از اسباب داخلى باشد چنانچه از اجتماع خلط به غايت سرد و به غايت گرم در موضعى . 21
و
و آن انصباب فضول دماغى است و اين هر دو مرض باهم مشتركاند ، بهر آنكه مبدأ علت واحد است ؛ يعنى در هر دو سيلان ماده از دماغ مىشود و ليكن نزد بعضى اطبا آنچه به سوى حلق و سينه ريزد به اسم نزله مخصوص است و آنچه از راه بينى نازل شود به اسم زكام و بعضى اين هر دو را نزله نامند و آنچه از راه بينى رقيق و بسيار متواتر فرود آيد و منع حس شم نمايد و به سوى چشم و جلد و وجه و بالجمله به سوى مقدم اعضاى وجه ريزد آن را زكام خوانند . و قياس نزله به دماغ مانند قياس مرض ذرب است به معده و نزله ردى است سبب اكثر امراض مىشود ؛ چنانچه گاهى به طرف حلق و ريه و به جانب مرى و معده جارى مىگردد و اكثر قرحه در آنها پيدا مىكند و بيشتر شهوت كلبى از آن تولد مىنمايد و گاهى در عصب به سوى اعضاى بعيدتر جارى مىشود . گاهى
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٣٣٥