تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
استرخاى هر عضوى را گويند و - به قول مخصوص محقق مختص به عرف اطبا - استرخا يك شق بدن است در طول كه از گردن تا قدم فراگرفته باشد و سر صحيح و سالم بود و يا در جميع شق از سر تا قدم سارى باشد و اين را فالج مع القوه و خلع گويند . و فالج به معنى استرخاى مطلق اگر بهر دو جانب تمام بدن غير از اعضاى سر و روى بود ابوبلقسيا گويند و اگر بهر دو شق سر و بدن عام باشد سكته بود . 4 و آن مرضى است مادى ، مخوف ، و عسر البرء . سببش ماده غريب بارد بود كه در خلل اعضا داخل و مستقر گردد يا در همه اعضاى ظاهر و اعضا بدان بياماسد ؛ چنانچه در لحمى و يا در مواضع خالى از نواحى اعضا كه اندر آن تدبير غذا و اخلاط منوط است ( مثل فضاى شكم ) و بدان سبب شكم بزرگ شود ، چنان‌چه در زقى و طبلى . پس آن سه قسم باشد : لحمى و زقى و طبلى . و از تركيب اين هر سه چهار قسم مركب حاصل شود : سه به تركيب ثنائى و يك به تركيب ثلاثى . و براى هر سه نوع اسباب و احكام و علامات و علاج عام است و براى هر قسم سبب و حكم و علامت و علاج خاص است . پس اسباب و احكام و علامات و علاج خاص هر نوع جدا جداست . عبارت است از اجتماع آب در نوع بارد و صديد در نوع حار ميان صفاق و ثرب در اكثر يا در ميان ثرب و امعا يا در مجراى ناف . 5 و آن عبارت است از اجتماع ريح غليظ عسر التحليل در مواضعى كه آب زقى جمع گردد و گاهى با اين ريح اندك مائيت نيز باشد ، ليكن ريح غالب بود و اين نوع استسقا را بقراط استسقاى يابس ناميده و ديگران محلن . يعنى ماندگى و آن عام بود يا خاص . و حقيقت او عجز بدن يا عضوى است از فعل او به سبب كلال او به واسطه انصباب خلط . و سببش فرط رطوبت است ( و اگرچه مزاجى بود كه بر غير وجه طبيعى سيلان كند ) يا به سبب فرط حرارت كه خلط را سائل گرداند و يا اعمال شاق بر بدن مثل برداشتن بار گران و لعب چوگان و افراط رياضت و استحمام و راه رفتن بسيار و غير آن ، كه از آن بستگى اعضا پديد آيد چنان كه حركت به دشوارى تواند كرد ، خصوصا در مرطوبين و فصل معاون رطوبات مثل زمستان و ربيع و خوردن چيزى كه مولد رطوبت باشد چون شير و خربزه . پس اگر بر جميع مفاصل سيلان نمايد آن عام بود و الّا خاص و فرق ميان اين و وجع مفصل به عدم ضربان و نخس در اينجا و جواز بودن اين از خلط صحيح به خلاف وجع مفاصل توان كرد . و علامتش ثقل و كسل و تمدد است ؛ پس اگر با آن تب بود دموى باشد و الا بلغمى ؛ و نبض عظيم و شاهق سريع در حار ، و بطىء در بارد باشد . 6 بدان كه وجع مفاصل عبارت است از دردى كه در پيوندهاى اعضا حادث گردد . پس اگر اين درد مختص به عضوى خاص نباشد و در پيوندهاى دست و پا بود ، آن را على الاطلاق وجع المفاصل گويند . و اگر مخصوص در
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 331 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان ) / اسماعيل ناظم