شرح برخى بيماريهاى موجود در متن
اين مرضى است شبيه به صرع و غشى و مبدأ آن از رحم بود و آفت آن به جهت مشاركت قوى ميان رحم و دل و دماغ به سوى قلب و دماغ به توسط حجاب و شبكه و شرائين و آورده متادى گردد . و سبب آن يا احتباس خون حيض است تا زمانه دراز و كثرت آن در رحم و يا كثرت منى و احتباس آن در اوعيه خود و خصوصا در زنان نورسيده دوشيزه و زنان بعيد العهد از جماع كه معتاد به جماع باشند و استحاله آن محتبس به سوى برودت و اين اكثر بود ، و يا استحاله او به سوى حرارت و عفونت و آن اندك بود . 1
عبارت است از پريدن اعضا مانند برق در خواب و بيدارى . و سببش غلبه رطوبت است در دماغ و گاهى به سبب كثرت نوشيدن شراب مىباشد . پس آنچه از غلبه رطوبت باشد به تدريج پديد آيد و دير دير افتد و اكثر وقت شروع خواب پيدا شود و همان زمان مريض بيدار گشته مبهوت ماند و دو سه بار متواتر افتد و تا يك دو ساعت هيچ نباشد و باز چون چشم بپوشد و نزديك به خواب رسد ظاهر گردد و همچنين در روز . و بسا باشد كه دست و پا بلكه همه بدن از بستر خواب يك وجب و يا زياده بپرد در خواب و هم در بيدارى . و اما آنچه از كثرت شرب شراب باشد همه علامات مذكوره در آن ظاهر باشند ، ليكن يكبهيك افتد و زود زود پديد آيد . و گاهى اين مرض به سبب بودن سرطان در پستان و يا ورم صلب و يا به سبب سوختن جانب جگر افتد و اين هر سه قسم علاج اصلا نمىپذيرد . 2
مرضى است شبيه به تشنج كه حادث مىگردد در اعضاى آليه ، يعنى مركبه كه متحرك به ارادهاند . 3 و فرق ميان اين و اختلاج بدان است كه اختلاج دفعتا حادث مىشود و نيز دفعتا زايل مىگردد ( به خلاف ارتعاش ) ، و در ارتعاش ، عضو ميل به طرف پايين مىكند به خلاف اختلاج كه متوجه به جميع جهات و به بالا مايل مىباشد . و گاه در قصبهء ريه به هم مىرسد و كلام مرتعش مىنمايد دايم تا سبب آن باقى است و رعشه كه عارض پيران مىگردد ، به سبب ضعف قوت ايشان ، زايل نگردد .
و
استرخا سستى و ضعف است كه در عضوى ظاهر شود و حس و حركت آن عضو ناقص يا باطل گردد . و فالج - به قول مطلق -