نحول
لاغرى . خشكى . نزارى . هزال . ضعف لاغر و نزار گرديدن از بيمارى يا از سفر .
پختگى و رسيدگى گوشت و خرما و جز آن .
پختگى . رسيدگى در ميوه و گوشت و خوردنى . پختگى و رسيدگى مادهء بيمارى .
در دميدن . دميدن . پف كردن . فوت كردن .
افكندن چيزى را . برآمدن رطوبت را طبيبان به تازى نفث گويند . در طب بيشتر بر آنچه كه از مجراى قصبة الريه ارج مىردد اطلاق مىشود . و نيز بر خارج شدن چيزى از ناى اطلاق شود و مراد از آن افكندن از دهان است . رطوبتى را گويند كه در نزله و علت ذات الريه و ذات الجنب به سعال برآيد ، و آنچه خام برآيد آن را به تازى بصاق گويند .
رطوبتى كه با سرفه برآيد .
نقره
فلزى قيمتى سپيدرنگ كه از جهت ارزش پس از زر قرار دارد .
نقص
كمى .
نكايه
مجروح كردن و كشتن دشمن را . مقهور كردن خصم را با قتل و جرح . جراحت كردن و كشتن دشمن را . درهم شكستن و مغلوب كردن و كشتن دشمن را .
وسطى
مؤنث اوسط . انگشت ميانگى . وقفه .
يابس
خشك . خشك و خشكىكننده . مقابل رطب .
ج ، يبس . ( يابس مزاج ) خشكطبع . در تداول حكما يابس در مقابل هش ( نرم و سست ) ود .
يقظه . بيدارى . مقابل نوم .
يوم
روز ، از طلوع فجر صادق است تا غروب آفتاب .