تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧

مطلوب

خواسته و جسته . جسته و خواهش كرده .

معا

روده . روده . رودگانى . به فارسى روده و به تركى باقرساق نامند . ( معاء اعور ) رودهء كور . ( معاء دقاق ) رودهء باريك . ( معاء صائم ) رودهء تهى . ( معاء غلاظ ) رودهء فراخ و رودهء بزرگ . ( معاء مستقيم ) آخرين روده كه چستا نيز گويند . رودهء راست . راست‌روده

معتر

آنكه نياز نمايد و نخواهد .

معونت

يارى دادن . يارى كردن . عون .

مغلظ

هرآنچه درشت و ستبر مىكند . ضد ملطف و آن دارويى است كه قرار مىدهد قوام رطوبت را غليظتر از معتدل يا غليظتر از آنچه بوده است . ضد ملطف و آن دوايى است كه از شأن او اين است كه قوام رطوبت را غليظتر و ستبرتر مىكند چه به وسيلهء گرم كردن آن و چه به وسيلهء فسرانيدن آن و چه به وسيلهء آميختن آن . ( از كتاب دوم قانون ابن سينا ، ص 149 ) .

مغنى

بىنيازكننده .

مفتقر

محتاج .

مقال

گفتن . قول . قيل .

مقتضى

تقاضاكننده .

مقدار

اندازه . ج ، مقادير . اندازهء چيزى . اندازه و قدر .

مقلل

كم‌نموده‌شده .

مقوى

توانايىدهنده و تواناكننده . قوت‌دهنده و تواناكننده و استوار و محكم . در اصطلاح پزشكان دارويى است كه مزاج عضو را تعديل كند تا از قبول فضولات بياسايد مانند روغن گل سرخ .

مكث

درنگ .

ملتف

ستبر و كثيف و منجمد .

ملتوى

پيچيده و پيچ‌درپيچ‌شونده . تافته و دوتاه شده و خميده و كج و پيچيده . نوعى از حركت نبض كه همچون ريسمان پيچيده محسوس شود .

ملمس

جاى بسودن . جاى سودن دست و تن و پوست . موضع لمس تن و پوست نرم‌گرداننده . هر چيزى كه نرم كند . نرم كننده . ( اصطلاح پزشكى ) : لينت‌دهنده و سست‌كننده و اسهال‌آورنده و هرآنچه شكم را نرم كند . طبيبان جز داروى تيز را ( چون سقمونيا و شحم حنظل و خربق سياه و تربد و مانند آن ) مسهل نگويند از بهر آنكه داروهاى قابض و لزج و شيرين و شور استفراغ اندك كند و جز از معده و امعاء و آنچه بدين نزديك است استفراغ نكند . [ و داروهاى استفراغ‌كننده را كه تيز نباشد ] ملين گويند . دوايى كه به قوت حرارت معتدله و رطوبت خود اخراج نمايد آنچه در معده و