مطلوب
خواسته و جسته . جسته و خواهش كرده .
معا
روده . روده . رودگانى . به فارسى روده و به تركى باقرساق نامند .
( معاء اعور ) رودهء كور . ( معاء دقاق ) رودهء باريك . ( معاء صائم ) رودهء تهى . ( معاء غلاظ ) رودهء فراخ و رودهء بزرگ . ( معاء مستقيم ) آخرين روده كه چستا نيز گويند . رودهء راست . راستروده
معتر
آنكه نياز نمايد و نخواهد .
معونت
يارى دادن . يارى كردن . عون .
مغلظ
هرآنچه درشت و ستبر مىكند . ضد ملطف و آن دارويى است كه قرار مىدهد قوام رطوبت را غليظتر از معتدل يا غليظتر از آنچه بوده است . ضد ملطف و آن دوايى است كه از شأن او اين است كه قوام رطوبت را غليظتر و ستبرتر مىكند چه به وسيلهء گرم كردن آن و چه به وسيلهء فسرانيدن آن و چه به وسيلهء آميختن آن . ( از كتاب دوم قانون ابن سينا ، ص 149 ) .
مغنى
بىنيازكننده .
مفتقر
محتاج .
مقال
گفتن . قول . قيل .
مقتضى
تقاضاكننده .
مقدار
اندازه . ج ، مقادير . اندازهء چيزى . اندازه و قدر .
مقلل
كمنمودهشده .
مقوى
توانايىدهنده و تواناكننده . قوتدهنده و تواناكننده و استوار و محكم . در اصطلاح پزشكان دارويى است كه مزاج عضو را تعديل كند تا از قبول فضولات بياسايد مانند روغن گل سرخ .
مكث
درنگ .
ملتف
ستبر و كثيف و منجمد .
ملتوى
پيچيده و پيچدرپيچشونده . تافته و دوتاه شده و خميده و كج و پيچيده . نوعى از حركت نبض كه همچون ريسمان پيچيده محسوس شود .
ملمس
جاى بسودن . جاى سودن دست و تن و پوست . موضع لمس تن و پوست
نرمگرداننده . هر چيزى كه نرم كند . نرم كننده . ( اصطلاح پزشكى ) : لينتدهنده و سستكننده و اسهالآورنده و هرآنچه شكم را نرم كند . طبيبان جز داروى تيز را ( چون سقمونيا و شحم حنظل و خربق سياه و تربد و مانند آن ) مسهل نگويند از بهر آنكه داروهاى قابض و لزج و شيرين و شور استفراغ اندك كند و جز از معده و امعاء و آنچه بدين نزديك است استفراغ نكند . [ و داروهاى استفراغكننده را كه تيز نباشد ] ملين گويند . دوايى كه به قوت حرارت معتدله و رطوبت خود اخراج نمايد آنچه در معده و