تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
قابليت تام را براى تأثير قوهء نفسانيه از روح سلب مىكند . به داروهايى اطلاق شود كه سبب بىحسى و رخوت و سستى گردد چون هروئين ، ترياك ، كوكائين و غيره كه در طب براى بىحسى و كاهش احساس درد به كار آيد و مصرف مكرر غالب آنها موجب اعتياد و دوام استعمال مخدرها موجب بروز نوعى جنون و اختلالات عصبى مىگردد . آنكه خوابيده دست و پاى و سست‌اندام گرداند . كسى يا چيزى كه سست و بىحركت مىكند و موجب خواب‌رفتگى اعضاء مىشود .

مخصوص

خاص‌كرده‌شده .

مخفى

به معنى پنهان . پنهان و پوشيده و پنام و نهفته و نهان و پوشيده شده .

مدبر

پرورده‌شده . تدبيركرده‌شده .

مذهب

زراندودكرده‌شده . مطلا . زرين . به زركرده . مزوق . مزخرف . ذهيب . زرنگار . تذهيب‌شده . كتاب و نوشته‌اى كه سرفصل‌هاى آن يا حواشى صفحاتش با آب طلا و شنگرف و رنگهاى ديگر تزيين شده باشد . ساخته‌شده با تارهاى زر .

مر

داروئى است تلخ همچون صبر كه به شكستگىها بمالند و ببندند ، بگيرد و درست شود .

مراتب

درجات . طبقات . رتبه‌ها .

مربع

تب ربع‌رسيده . گرفتار تب ربع .

مربوط

بسته .

مرتبه

پايه . درجه . مقام . حد . مرحله . اندازه . رتبه . مضطرب . بىآرام . لرزنده .

مرتعش

رعشه‌دار . لرزان .

مرتفع

برداشته شده . برشده بررفته . برطرف‌كرده . از بين برده . بلندشونده .

مرضيه

ج مريض . بيماران . ناخوشها . مقابل اصحاء . نعت فاعلى از مصدر ترطيب . تركننده . كسى يا چيزى كه تر مىكند . در اصطلاح قديم داروئى مرطب ، تركننده . ترىدهنده . ترى آرنده . رطوبت‌بخش . رطوبت زاينده . مقابل مجفف . ج ، مرطبات . و نقوع او [ يعنى تر نهادن و خيساندن آلو ] مرطب معده است .

مرقوم

نعت مفعولى از رقم . خطدار . مكتوب .

مركب

نعت مفعولى است از تركيب . آميخته . در پيوسته .

مره

توانائى و استوارى اندام . حالتى كه چيزى بر آن استمرار يابد . ج ، مرر . جج ، امرار . قوت و شدت و توانائى . توان . زهره و صفرا . صفرا كه خلطى است زردرنگ و تلخ‌مزه از جملهء اخلاط چهارگانه . خلطى است از اخلاط بدن كه صفرا باشد زيرا قوىترين خلطهاست .