قابليت تام را براى تأثير قوهء نفسانيه از روح سلب مىكند . به داروهايى اطلاق شود كه سبب بىحسى و رخوت و سستى گردد چون هروئين ، ترياك ، كوكائين و غيره كه در طب براى بىحسى و كاهش احساس درد به كار آيد و مصرف مكرر غالب آنها موجب اعتياد و دوام استعمال مخدرها موجب بروز نوعى جنون و اختلالات عصبى مىگردد .
آنكه خوابيده دست و پاى و سستاندام گرداند . كسى يا چيزى كه سست و بىحركت مىكند و موجب خوابرفتگى اعضاء مىشود .
مخصوص
خاصكردهشده .
مخفى
به معنى پنهان . پنهان و پوشيده و پنام و نهفته و نهان و پوشيده شده .
مدبر
پروردهشده . تدبيركردهشده .
مذهب
زراندودكردهشده . مطلا . زرين . به زركرده .
مزوق . مزخرف . ذهيب . زرنگار . تذهيبشده .
كتاب و نوشتهاى كه سرفصلهاى آن يا حواشى صفحاتش با آب طلا و شنگرف و رنگهاى ديگر تزيين شده باشد . ساختهشده با تارهاى زر .
مر
داروئى است تلخ همچون صبر كه به شكستگىها بمالند و ببندند ، بگيرد و درست شود .
مراتب
درجات . طبقات . رتبهها .
مربع
تب ربعرسيده . گرفتار تب ربع .
مربوط
بسته .
مرتبه
پايه . درجه . مقام . حد . مرحله . اندازه . رتبه .
مضطرب . بىآرام . لرزنده .
مرتعش
رعشهدار . لرزان .
مرتفع
برداشته شده . برشده بررفته . برطرفكرده .
از بين برده . بلندشونده .
مرضيه
ج مريض . بيماران . ناخوشها . مقابل اصحاء .
نعت فاعلى از مصدر ترطيب . تركننده . كسى يا چيزى كه تر مىكند . در اصطلاح قديم داروئى مرطب ، تركننده . ترىدهنده . ترى آرنده . رطوبتبخش . رطوبت زاينده . مقابل مجفف . ج ، مرطبات . و نقوع او [ يعنى تر نهادن و خيساندن آلو ] مرطب معده است .
مرقوم
نعت مفعولى از رقم . خطدار . مكتوب .
مركب
نعت مفعولى است از تركيب . آميخته .
در پيوسته .
مره
توانائى و استوارى اندام . حالتى كه چيزى بر آن استمرار يابد . ج ، مرر . جج ، امرار . قوت و شدت و توانائى . توان . زهره و صفرا . صفرا كه خلطى است زردرنگ و تلخمزه از جملهء اخلاط چهارگانه . خلطى است از اخلاط بدن كه صفرا باشد زيرا قوىترين خلطهاست .