تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
شود . درخور خوردن . خورد . خوراك . خوردنى . مقابل غير مأكول .

مؤلف

آنكه مصاحبت مىكند و سبب مىشود آميزش و دوستى و رفاقت را .

مؤلفهء

مقابل مفرد . جمع‌كرده‌شده .

مؤلم

دردرساننده . دردناك . وجيع . آزارنده . اليم . دردآور . موجع . آفت رسيده .

ماس

مخفف آماس است كه ورم باشد .

ماس

مس‌كننده .

مالح

شور . شور و نمكين . نمك سود . سمك مالح : ماهى شور . ماهى نمك سود .

مالى

به معنى بسيار و فراوان باشد . به يونانى عسل است . ( تحفهء حكيم مومن ) . معرب از يونانى « ملى » به معنى عسل ( در طب قديم مستعمل است ) .

مباشر

اختياركننده . جماع‌كننده .

مباشرت

( از مباشرهء عربى ) جماع كردن . مجامعت . با كسى نزديكى كردن . جماع با زنان را گويند و شامل مساحقه نيز مىشود . مباضعت . مباعلت . نكاح . جماع . آرامش با زنان . مواقعه . صحبت . مجامعت . وقاع . آميغ . آميغه . بضاع . بضع . نزديكى . هم‌خوابگى . بغل‌خوابى . درآميختن . مقاربت . آميختن . آرميدن با زن يا در يك جامهء خواب شدن باهم . درآميختن با غير جنس . آرامش .

مباين

ناسازوار . مخالف . ناسازگار . كه بينونت دارد . جدا . ج مباينات .

مبدأ

آغاز . مبداء .

مبدل

بدل‌شده و تبديل‌شده .

مبرد - مبرده

سبب خنكى بدن و جز آن . مبرده مثله . هر چيز كه سبب خنكى بدن و جز آن گردد . سردكننده . سردكننده ، مقابل مسخّن ( در طب ) . ج مبردات . دارو كه تن را خنكى بخشد . دوا كه سرد كند يا حرارت ببرد . سردكننده و خنك‌كننده .

مبرهن

به حجتهاى روشن و به دلائل قاطع ثابت كرده شده .

مبغوض

دشمن داشته شده .

مبل

ريزنده .

متأدى

مهياشده و حاضرشده و آماده و مرتب و آراسته .

متأذى

ايذايابنده و آزرده‌شونده . رنج‌كشيده و آزرده‌كرده .

متألم

دردناك و دردمند . دردمند و دردناك . درديافته . مأخوذ از تازى ، غمناك و دردمند و
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 321 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان ) / اسماعيل ناظم