تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
و جمع گردد . انجمن و محل ملاقات . مجرى . جاى روان شدن و جاى جارى شدن . محل جريان و محل روان شدن . و رجوع به مجرى شود . ( مجراى بول ) : راهى كه كميز از آن از آبدان بيرون مىآيد . خشك‌كننده . خشكاننده و هر چيز كه بخشكاند . ( اصطلاح پزشكى ) دوايى كه رطوبات را از بين مىبرد . ( از كتاب دوم قانون ، ص 150 ) . دارويى كه بر اثر محلل بودنش رطوبات زيان‌آور بدن را زايل سازد . آنچه افناء رطوبات يا تقليل آن كند مانند سندروس . ( تحفهء حكيم مومن ) . دوايى كه رطوبات را براندازد . مقابل مرطّب . چيزى رقيق كه از سردى بسته شده باشد . سرد و بسته‌شده و منجمد . يخ‌زننده . منجمد شونده . افسرنده . دوايى را گويند كه ضد محلل باشد و آن مخصوص داروهاى بارد و قابض است مانند بذر البنج و نشاسته .

محاذى

برابرشونده ( مشتق از حذو به معنى مقابل و روبرو و برابر كردن دو چيز است ) مقابل و روياروى . نعت فاعلى از احتقان . بازدارنده و نگاهدارنده . كسى كه گرفتار حبس البول شده باشد . بيمار حقنه گيرنده از بند شدن بول . جمع‌شونده . گردآينده ( شير ، خون ) . نسجى كه در آن خون بسيار جمع شده باشد . نسجى كه خون بيشترى در آن مانده باشد و در نتيجه دچار ازدياد حجم شده باشد .

محتوى

نعت فاعلى از احتواء . گرداگرد فراگيرنده و از هر سوى به چيزى فراز آينده .

محدث

نوكننده . نوآورنده . نوپيداكننده . احداث‌كنندهء عيب و چيز منكر و مبتدع .

محدود

از اطراف احاطه‌شده .

محرقه

قسمى تب دائم و متصل . تيفوس . تب محرقه . حماى محرقه . قاويوس ( يونانى ) . تبى است از جنس تب غب جز آنكه دائم است و حرارت آن شديد است و به تناوب حرارت شديدتر گردد . ادويهء محرقه : دارو كه پس از ماليدن بر روى پوست ايجاد سوزش كند . چون فرفيون و خردل .

محسوس

به حس دريافته شده . آنچه به حواس ظاهر دريافته و ادراك شود . مقابل معقول .

محصله

مؤنث محصل . حاصل‌كرده‌شده .

محصور

احاطه‌كرده‌شده . محاصره‌كرده‌شده . دربندان شده . احاطه‌شده . به محاصره افتاده . حصارىكرده . ج محلله . داروهاى تحليل‌برنده كه آماس و ورمها را گداخته و بر طرف سازند .

مختلف

اختلاف‌كننده . اختلاف‌كننده و ناموافق . ناهموار . گوناگون و متفاوت . بىحس و سست‌كنندهء اندام . بىحس‌كننده و سست‌نمايندهء اعضاء . دوائى است كه