تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
تقطير ، قرع و انبيق از قديم در تقطير به كار مىرفته است .

قريب

نزديك . بىحاصل . نازا . عقيم . عاقر . در مقابل حركت ارادى طبعى است ، و آن حركتى است كه به قسر قاسر تحقيق يابد مانند پرتاب سنگى به طرف بالا . باريك و تنك و نحيف . استفراغ كردن . بيرون ريختن محتويات معده از راه دهان . مواد غذايى داخل معده يا مواد مترشح معده و احيانا ديگر قسمتهاى لولهء گوارش و يا غدد منضم به لولهء گوارش كه از دهان با حالت تهوع خارج شود . مواد استفراغى . زردآب و ريم بىآميزش خون . چرك . مدّه . ريم و زردآب كردن زخم .

كثافت

( در تداول فارسىزبانان ) چركينى . پژوينى شوخگنى . پليدى . نجاست . مقابل نظافت .

كثرت

بسيارى . فراوانى . افزونى . زيادتى .

كرب

اندوه دم‌گير . اندوهى كه نفس بازگيرد . اندوهى كه خبه كند . اندوه خفه‌كننده . اضطراب و وحشت . ميان سر بود . تارك سر است كه ما بين فرق سر و پيشانى باشد . تارك سر را گويند كه بالاتر از پيشانى است . تارك سر . ميان سر . تار . فرق سر . كلاك . چكاد . هباك .

كيفيت

چگونگى و حالت و وضعى كه حاصل باشد در چيزى . و در فارسى به تخفيف نيز آيد .

لذاع

سوزاننده . المى سوزاننده است و به تازى لذّاع گويند . گزنده . سخت گزنده . سخت سوزنده . بسيار گزنده . زبان گز چون خردل و سركه و غيره . سخت زبان گزنده .

لزج

( معرّب از ليز فارسى ) ليز . ( لغزان . چسبنده . چسبان . چسبناك .

لزوجت

لزوجهء . دوسگنى . چسبناكى . چسبندگى . ليزى . كش‌دارى . نوچى . لزجى . چسبانى .

لين

نرمى . لينت . ضد خشونت . مقابل صلابت . روانى ( در شكم ) . مقابل يبس .

الم

دردمند شدن . رنج و درد . وجع شديد . ضد لذت . ج آلام . الم اعم است از وجع و جز آن ، چه ادراك وجع تنها به حس لمس است .

مؤانست

انس و الفت و هم خويى و رفاقت و مصاحبت و همدمى .

مؤدى

اداكننده و گزارنده و پردازنده حق كسى را .

مأكول

خورده‌شده . ( مأكول اللحم ) : حلال گوشت . پاكيزه گوشت . ( ضرس مأكول ) : دندان پوسيده . و هر چيز خوردنى و قابل خوردن . طعام . خوراك . خوردنى و آن چيز كه خورده
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 320 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان ) / اسماعيل ناظم