تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
جوشيدن . جوشيدن ديگ و جز آن . جوش . جوشش . غليان ، حالت مايعى است كه بر اثر حرارت شروع به تبخير مىكند . ( غليان دم ) : فشار خون . دمش خون گنده و سطبر . ستبر . مقابل رقيق و باريك . ضد رقيق . مقابل تنك . خشن . كلفت . ضد گشاده و شل . زفت . سفت . درخستن به دست . سخت افشردن . سخت افشردن . فشردن . مالش دادن . ماليدن . گاز گرفتن . دندان زدن . فرو بردن سوزن و امثال آن . فروشدن چشم به مغاكى . فرو رفتن چشم در روى . دقت كردن در كار . تفكر و تأمل و تدبير و دقت و ملاحظه . تدقيق .

غوص

به آب فرو شدن . غوطه خوردن . به دريا فرو شدن . در آب فرو شدن .

فترت

سستى . ضعف و شكستگى .

فتور

آرميدن آب سپس جوشش . آرميدن حرارت آب . آرام شدن پس از تندى ، و نرم شدن بعد از سختى . ميوهء خام . خامى . نارسى .

فراست

فهم و ادراك و زيركى و دانايى و قيافه و آن علمى است كه از صورت پى به سيرت برند . چاق . سمين . شحيم . فربى . مقابل لاغر . پروار . پرگوشت .

فرح

شادمانى نمودن و فيريدن . گشاده شدن دل به لذت عاجل .

فزع

ترسان و خائف . رگ زدن . قطع نمودن جهت كسى عطا را و درگذرانيدن و روان كردن . شكافتن رگ بيمار را .

فواكه

اجناس ميوه‌ها . ج فاكهه .

قاطع

برنده . جداكننده . تيز و بران .

قايل

قيلوله‌كننده . چاشتگاه خسبنده . گوينده . صاحب قول .

قايم

قائم ، ايستاده برپا . دلاك حمام . پنهان . يبس شدن . گرفته شدن شكم .

قبل

جلو . پيش . شرمگاه .

قتل

كشتن . بر تن زدن .

قذف

كرانهء جوى . سنگ انداختن . قى كردن .

قرب

نزديك شدن . نزديك گرديدن .

قرع

كدو . بىموى سر شدن به علتى . قرع كدو : پاتيلهء مدور مانند كدو كه براى تقطير عطرها به كار برند . قرع و انبيق : ظرفى است براى تقطير مايعات و گرفتگى مصاره و عرق . قسمتى از دستگاه