تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
حركت ميل به بلندى كند . به اصطلاح پزشكان نوعى است از حالات نبض كه در حركت ميل به بلندى داشته باشد يعنى اجزاى آن در ارتفاع محسوس گردد و سبب آن شدت حاجت به ترويح باشد .

شباب

جمع شاب به معنى مرد جوان است و آن از سن بلوغ تا سى سالگى باشد .

شتا

ناشتا و ناهار . زمستان را گويند .

شتوى

منسوب به شتوه . منسوب به شتاء . در اصطلاح به معنى غله يعنى گندم و جو به كار رود ، مقابل صيفى كه بر تره‌بار اطلاق شود .

شست

ابهام و انگشت بزرگ .

شك

مرگ موش را گويند و آن را به عربى تراب هالك و سم الفار خوانند . صاحب برهان گفته سم الفار است و آن را فارسى دانسته و آن عربى است . چون خوردن آن سبب قتل موش مىگردد مرگ موش گويند و آن جسمى است معدنى و سفيد و ثقيل الوزن و براق و از سموم قتاله است . دوده را گويند كه از نقره حاصل شود ، و نيز گويند بخارى است كه از معادن زرنيخ متصاعد شود و چون كثافتى در او پديد آيد او را بگيرند و در وقت حاجت به كار برند . ( از صيدنهء ابو ريحان بيرونى ) . تراب الهالك گويند . اهل مغرب رهج الفار خوانند و به عربى سم الفار و به شيرازى مرگ موش كانى گويند . و جماعت اكسيريان وى را زرنيخ سفيد خوانند و وى سم قاتل بود .

شهوق

بلند گرديدن . بلندى . ارتفاع .

شيخ

آنكه سالمندى و پيرى بر او ظاهر گردد و يا عبارتست از سن چهل يا پنجاه يا پنجاه و يك تا پايان عمر ، يا تا سن هشتاد ، و يا آنكه دوران شباب او به پايان رسيده باشد . پيرمرد . مقابل شاب . بزرگتر از كهل و كوچكتر از هرم است ، و آن از چهل سالگى تا چهل و هفت سالگى است . پيرى بعد از پنجاه سالگى تا آخر عمر .

صلب

سخت . استوار . استخوان پشت . مازوى پشت . استخوانهاى پشت از دوش تا بن سرين . ج اصلب ، اصلاب . مهره‌هاى پشت يعنى استخوان پشت .

صيفى

منسوب به صيف . تابستانى . مقابل شتوى . آنچه در تابستان كارند و به دست آيد ، چون . خيار ، بادنجان ، هندوانه و خربزه . فشردن . بيفشردن . فرا جاى افشردن . افشردن . تنگ كردن . انبوهى نمودن . سخت فشردن به ديوار و جز آن . به ديوار و جز آن سخت ماليدن . كوفتن . ( ضغط عين ) : صاحب گويد : ضغط عين ، بيماريى است كه بيمار گمان مىبرد در چشم او خاشاكى خليده ، و سخت فشار مىآورد و دردى شديد دارد و از حركت حدقهء چشم مانع شود و سوزش شديدى را سبب شود و باعث ريزش اشك گردد .