مشك . بلند افراخته شده و برداشته شده .
برافراشته چون گردن . برآمده . دميده .
ساعد
بازو . ( ساعده الساق ) : استخوان ساق .
سافله
دبر مردم . بن مردم . سوراخ .
شكل و روى و صورت مردم . روى مردم .
هيئت . نرمى و تازگى پوست روى . نرمى روى پوست . هيئت و رنگ . نهاد روى مردم .
حال . در اصطلاح پزشكان عبارت است از حال جسد در فربهى و لاغرى و سستى و سختى و اعتدال .
گرم بودن .
سده
گرفتگى بينى . بيمارىاى است كه به بينى اسوار شود و صاحب آن نفس نتواند زد .
گرفتگى خيشوم و آن چيزى است كه حبس مىشود نفس در داخل و مانع نفوذ شىء از حلق به بينى و از بينى به حلق مىشود . منعى كه در مجراى غذا واقع شود تا فضول عبور نتواند كرد . و گاه باشد كه علت [ علت بول خون و شكافتن رگى در گرده ] سده باشد .
سبب نقصان فعل قوت دافعه دو جزو است ، يكى آنكه رطوبتى رقيق و غريب است كه بر وى غالب شود . دوم آنكه در منفذ بيرون آمدن سودا سده تولد كند .
سرور
شادمانه كردن . شاد كردن و شاد گرديدن . شاد كردن .
رفتن چيزى در اجزاى چيزى . همه شب راه رفتن .
سكارى
ج سكران . مستان .
سماحت
جوانمردى . جوانمردى . مروت .
سمك
ماهى . ج اسماك ، سموك .
باد گرم . ج سمائم . و برخى گفتهاند سموم مخصوص روز است و گاه به شب آيد و حرور مخصوص شب و گاه به روز آيد .
سمين
فربه .
سنبل
خوشه ( جو ، گندم و مانند آن ) . ج ، سنابل .
گياهى است از تيرهء سوسنىها جزو تك لپهايها با جام و كاسهء رنگين و داراى گلهاى بنفش خوشهاى است و چون زود گل مىدهد و گلش زيبا و خوشرنگ و خوشبو است مورد توجه است و جزو گياهان زينتى است و پياز آن را در گلدانها مىكارند . بهترين نوع آن سنبل هندى است . زمبل . ذومبول .
ارسيل . عرصيل . عيلان عزام . وقتطوس .
اواقنثوس .
سهو
غافل شدن . فراموشى . فراموش كردن . غافل شدن . فراموش كردن و با لفظ كردن مستعمل است .
جارى شدن و روان گرديدن آب ، شراب و امثال آن باشد .
شاهق
بلند و مرتفع از كوه و بنا و جز آن . عالى .
مرتفع . رفيع . قسمى از نبض كه با انگشتان نبضگير مدافعه كند به قوت . نبض كه در