تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
تا رنج به عضوى ديگر اندر آيد و بگذرد و پاك شود . طبيبان هر آماسى را كه ريم كند ، خراج گويند .

خريف

فصل پائيز طپش دل . تپش دل . حركت اختلاجى كه عارض قلب شود چون لرزه‌اى كه در نوبه عارض تمام تن شده باشد . حركت اختلاجيه‌اى است كه عارض قلب شود به سبب چيزى كه باعث آزار آن شود . قرشى گويد مقصود ما در اين مورد از لفظ اختلاج مفهوم آن نيست و اختلاج حركتى است كه عارض مىشود قلب را به سبب چيزى از باد كه در قلب جاى مىگيرد و تا مخرجى نيابد بيرون نرود ، بلكه زياد گردد به قلب حركت ارتعاديه ، مانند حركتى كه عارض مىگردد اعضاء را هنگام عارضه نافض و همچنانكه اين حركت حادث مىشود به سيلان ماده رديئه عفنه بر اعضاء و براى دفع آن بلرزد . همچنان است حركت خفقان كه عارض مىشود براى رسيدن چيزى آزار رساننده بر قلب ، پس به لرزه درآيد براى دفع موذى لرزشى از پى هم . اين كلمه معرب خپه و خپگى است .

خفى

نهان . پوشيده . پنهان .

خفيف

سبك . مقابل ثقيل . ضد گران و سنگين .

خلل

سوراخهاى بدن . منافذ بدن . مسامات بدن . مفاتيح عرق .

خنصر

انگشت خرد كه كالوج باشد و چلك و كابليج نيز گويند . خردك . كالوچ . كليك . انگشت كهين . انگشت پنجم . انگشت كوچك . انگشت خرد پا .

خواء

پياپى شدن گرسنگى بر كسى . تهى شدن شكم زن به زادن بچه . غذا نخوردن زن به وقت زادن بچه . خلو شكم از طعام . خلو ميان دو چيز .

داعى

خواهان ، دعاگوى . دعاكننده . انگيزه .

درجه

پله . رتبه .

دعت

راحت و تن‌آسانى .

دفعه

به اصطلاح اطبا ، اجابت طبيعت را گويند و آن عبارت از دفع شدن ماده بود از راه اسفل . عمل كردن شكم .

دقايق

دقائق . ج دقيقه . نكات باريك .

دودى

منسوب به دود عربى به معنى كرم . كرم‌گونه . كرم‌سان . چون كرم . حركتى كه امعا كند هميشه بر روى خود ترشح رطوبت را . قسمى از نبض . تيزى خاطر . زيرك شدن . تيزخاطر شدن . تيزدلى . كياست . سرعت فهم . ضد بلادت . مهر . خور . شمس . آفتاب . خورشيد . شرق . التهاب . شدت گرمى . ذكاء الحس : صاحب ذخيره گويد : بسيار باشد كه سبب خيالها ( در چشم ) صافى طبقه‌هاى چشم و تيزى حسّ بصر باشد . و حسّ شنيدن و بوئيدن همچنين تيز باشد هم اندر