جيد
ج جيداء و جيدانه . نيكو . خوب .
حاد
ذلق . برنده . تيز . سرتيز . نوكتيز چون كارد و نشگرده و امثال آن . تند و آن مركب از تلخى و حراقه است و فعل او مثل افعال اجزاء اوست . شديد مانند حمّى يعنى تب . سخت گرم و حارّ ( در طب ) ، چون بعض داروها .
زبانگز . تيز .
مرض حادّ . سواره . و آن بيمارىاى است كه بيش از چهارده روز نكشد ، مقابل مزمن .
پياده . حاد و حاده . در طب مقابل مزمن و مزمنه است . بعضى بيماريها سخت آشفته و تيز و گذرنده باشد و مادهء آن سخت متحرك باشد و آن را به تازى حاده گويند و بعضى آهسته باشد و دير گذرد و به تازى مزمنه گويند و بعضى ميان اين دو باشد .
نعت فاعلى از حرّ . گرم . مقابل بارد ، سرد .
مولوى آن را در مقابل برد آورده است . يكى از امزجهء نهگانهء قدماء اطباء . و آن بر دو گونه است . حار بالفعل ، چون آتش و حارّ بالقوّه ، چون فلفل . تبدار را از تناول اغذيهء حادّ و حارّ پرهيز سزد .
رمد حار : چشم درد حادّ . تب حارّ ؛ تب تند .
نعت فاعلى ، تأنيث حارّ .
ادويهء حارّه : دواهاى گرممزاج و غالبا از ادويهء حارّ ابازير اراده كنند . امراض حاره بيماريهاى گرم . بلاد حاره . ممالك گرمسير .
منطقهء حاره . منطقهء گرم .
بلندى ميان جگر . برآمدگى جگر .
حبلى . زن باردار . آبستن . بارور . باردار . مقابل حائل . ج حاملات ، حوامل
خفهكنندهء گلو . شعب تنگ . شكاف تنگ .
كابوس . جاثوم . نيدلان . بختك .
خباثت
پليدى . ناپاكى . نجاست .
خبث
پليدى . ريم . نجاست . مقابل حدث . مجموع خبثها گرم و خشكند .
خراج
ريش . ج خراجات . ريش هزارچشمه ، معرب خوره . خراج در اصطلاح جمهور طبيبان ، آن ورمى است كه در جمع مده پيش آيد ؛ اعم از آنكه حاره باشد يا بارده . ولى از پزشكان گروهى برآنند كه خراج مخصوص اورام حاره است كه در جمع مده پيش آيد نه اورام بارده و علامه را نيز نظير همين است . مولانا نفيسى مىگويد : خراج ورم حار بزرگى است كه به داخل موضعى است و به آن ماده و قيح مىريزد . و اما مده بنا بر قولى همان قيح و چرك است و بنا بر قول ديگر بين آن دو فرق است ، در موجز آمده است . فرق بين خراج با دبيله آن است كه دبيله ورمى است كه در درون كانون چركى است و اما خراج علاوه بر اينها حار نيز مىباشد . پس اگر با ورم گرمى و ضربان بسيار ديده شد و در زير انگشتان فرورفتگى حاصل آيد آن خراج است و محل ماده نيز بدين طريق شناخته مىشود كه چون فشار بر ورم وارد آمد شىء متحركى به وسيلهء انگشت ديگر كه در تحت آن قرار دارد ، حس مىشود و به جايگاهى خالى ميل كند و آماسى و خراجى تولد كند