تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
دهان كه در محيط دهان انجام مىگيرد و عمل اصلى آن مرطوب كردن غذا و تأثير شيميايى روى مواد قندى و قابل هضم كردن آن است . خدو . آب دهان . انجوغ . لعاب دهان . كف دهن . ج بسيط . ( بسائط اربع ) : مراد از بسائط اربع عناصر خاك و باد و آتش و آب است .

بشاشت

مأخوذ از تازى ، خوشرويى و شادمانى . سرور . اهتزاز . آب دهان . خيو . تف . خيزى . تفو . قشاء

بطئ

سست‌رو . ج بطاء . درنگ‌كننده و آهسته .

بول

كميز . ج ابوال . آبى كه از كليه‌ها ترابد و در مثانه جمع گردد و به‌طور طبيعى دفع شود . شاش . و فارسيان با لفظ كردن به معنى شاشيدن استعمال نمايند . خشك كردن . بيمار شدن مسافر پس از بازگشت . نزد اطباء ، استفراغى است غير محسوس و آن را تحليل نيز نامند . ضد تكاثف . جدا شدن اجزاى چيزى از يكديگر . زياد شدن حجم بدون آنكه چيزى از خارج بر آن ضميمه شود و ضد آن تكاثف است . تخلخل اصطلاحا به‌معناى ازدياد حجم است بدون آنكه جسمى ديگر به آن ضميمه شود و بعبارت ديگر تخلخل عبارت از ازدياد حجم و تكاثف كه مقابل آن است به معناى نقصان در حجم است بدون آنكه در قسم اول يعنى تخلخل به جوهر آن چيزى افزوده و در قسم دوم يعنى تكاثف چيزى از جوهر آن كاسته شود . راحت دادن . خوشبوى كردن . خوشبوى گردانيدن . خوشبوى كردن روغن . گردن دراز كردن به وقت نگريستن به چيزى . كشيده ايستادن مرد براى نگريستن دور . در گرفتن تمامه چيزى را و شامل گشتن . پوشيدن ابر هوا را . دراز و فروهشته كردن رسن ستور را در چراگاه . مهلت دادن . كج گرديدن . برآمدن موى سپيد در ميان موى سياه يا برابر شدن آنها . كثيف شدن . ضد لطيف شدن . برهم نشستن و سطبر شدن . كم شدن حجم جسمى يا بيرون شدن هوا يا آب آن و نزديك شدن اجزاء اصلى آن به يكديگر . مقابل تخلخل . سطبر گردانيدن . انبوه و غليظ گردانيدن . سطبر گردانيدن . فراهم آمدن . هنگفتى و هنگفت شدگى و ستبرى . رنج چيزى بكشيدن . رنج بر خود نهادن . تجشم در امرى و تحمل كردن آن با رنج و سختى و خلاف عادت . محنت و مشقت و توجه و سعى و كوشش و مداومت و
نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 310 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان ) / اسماعيل ناظم