ظاهر گردد ، بهر آنكه هرگاه نبض دودى حادث شود ، فى الفور به سوى نملى منتقل مىگردد و دودى ثابت نمىماند .
پنجم . منشارى
و اين نيز شبيه به موجى است در اختلاف اجزاء به شهوق و عرض و تقدّم و تأخّر . مگر فرق آن است كه اين صلب بود و مع صلابت مختلف الاجزاء در صلابت نيز باشد . و ايضا ، حركت اين مع تواتر سريعتر بود ؛ زيرا كه قوّه در اين البته قوى مىباشد و الّا قادر بر تعظيم بعض اجزاء باوجود صلابت نبودى ( به خلاف موجى كه آلت در آن لين مطاوع مىباشد [ و ] ادنى قوّت در تحريك او كفايت مىكند ) .
بالجمله ، منشارى نبضى است سريع ، متواتر ، صلب ، [ و ] مختلف الاجزاء در عظم و انبساط و صلابت و لين و تقدّم و تأخّر .
و مراد به لين لين حقيقى نيست ، بلكه لين نسبى است ؛ يعنى آنكه به نسبت شدّت صلابت بود . چه ، نبض مذكور صلب در جميع اجزاء مىباشد . و آنچه حكيم على گيلانى در شرح قانون نوشته كه صلابت و عظم در منشارى نسبى و على التفاريقاند و الّا نبض صلب عظيم نمىباشد ، مخالف قول شيخ الرئيس است كه در تعريف نبض منشارى لفظ صلب درج فرموده . فافهم !
و بنا بر مشابهت اسنان منشار - يعنى دندان ارّه - در ارتفاع بعض اجزاء و انخفاض آن مسمّى به منشارى ساختهاند . و در بستان الاطباء مسطور است كه ميشار « 6 » - به ياء تحتانى - صحيح است فقط . و در صحاح چنان مذكور است كه جايز است به ياء و نون نيز .
و سبب نبض منشارى - بهطورىكه بو على سينا ذكر نموده - سهگونه است :
* اوّل ، اختلاف مادهء مصبوب در جرم رگ به عفونت و فجاجت و نضج .
چه ، در عفونت ، اولا رطوبت ظاهر مىشود و در آخر ( بنا بر تحليل ) يبوست . و فجاجت اگر مع جفاف رطوبات و جساوت آن بود ، تابع او يبس مىباشد و اگر مع رقّت و سيلان رطوبات باشد ، ايجاب رطوبت
هامش
( 6 ) . ميشار در لغت به معنى ارّه است .