سبب سرعت قطع مسافت حركتاند .
و وجه عدم سرعت در اين نبض آنكه سرعت مع قوّة مّا مىباشد و اين در دودى نبود ، بلكه دودى شديد الضعف مىباشد ، و الّا صغير نبودى .
و اين نبض را دودى از آن گويند كه حركت اين مشابه باشد به رفتار دود بسيارپاى كه آن را به تازى دخّالة الاذن [ هزارپا ] نامند .
و سبب نبض دودى شدّت ضعف است حتى كه مجتمع مىشود بطوء « 2 » و تواتر و اختلاف در اجزاى نبض ؛ زيرا كه قوّه اطاعت بسط آلت به يك دفعه نمىكند ، بلكه شيئا بعد شىء . و از اين جهت ، حاصل مىشوند امور مذكوره و دلالت بر كمال ضعف و سقوط قوّه مىنمايد ، ليكن نه بالتمام ؛ زيرا كه هنگام سقوط قوّه بالتمام ، نبض نملى شده [ حركت ] ساقط مىگردد .
و بعضى اطبّاء وجه خصوصيّت شدّت ضعف در سبب نبض دودى [ را ] چنان بيان كردهاند كه آلت در وى رطب مفرط - يعنى شديد اللينة - نمىباشد تا كه قوّه از تحريك متشابه « 3 » آن عاجز گردد ، بلكه اختلاف در وى بنا بر افراط ضعف مىباشد و از اين جهت بطىء بود . چه ، سرعت بىقوّت نبود .
و نزد راقم ، علاوهء دليل مذكور ، احساس ضعف در نبض * و وجود تواتر * [ و ] بطوء نيز در تعيين سبب مسطور براى اين نبض برهان ساطع است .
و اكثر حادث مىشود نبض دودى دفعتا نزديك آنكه تحلّل قوّه دفعتا كند ، [ از جمله ] در استفراغات كه بغتتا عارض شوند ( مثل انفجار دم از عروق و شرائين در جراحات يا در فصد * يا در رعاف و اسهال مفرط * و مانند آن ) .
چهارم . نملى
و اين شبيه به دودى است در اختلاف مذكور ، ليكن بسيار اصغر و اشدّ تواتر و اضعف از آن است ( بنا بر زيادتى ضعف ) . و به جهت مشابهت حركت او به حركت نمل - يعنى مورچه - نملى گويند .
هامش
( 2 ) . ( در نسخه ) : ابطا .
( 3 ) . منظور تكرار نبضات به شكل متشابه است .