مىنمايد . و ايضا نضج نيز محدث رطوبت است و بديهى است كه يبوست باعث صلابت و رطوبت موجب لينت بود . پس بالضرور ، حسب اختلاف اجزاى مادّهء نبض مختلف شود در صلابت و لين و عظم و صغر و تقدّم و تأخّر .
* دوم ، اختلاف احوال عرق در صلابت و لينت به قدر محسوس . چه ، هرگاه مختلف شوند اجزاى عرق در صلابت و لين ، مختلف شود حال او در قبول حركت . پس ، عارض گردد اختلاف نبض در صلابت و لين و عظم و صغر و تقدّم و تأخّر .
* سوم ، ورم اعضاى عصبانى . زيرا كه چون « 7 » منبت ساير اغشيه از صفاق بطن است و او را وشايج « 8 » است بعض آنها در بعض ديگر ، پس هرگاه متورّم شود عضو عصبى ( مثل اغشيهء صدر و جنب ) ، بدان سبب متمدّد گردد در اعضاى ديگر مواضع اتّصال و شايج اليافى « 9 » كه بر آن مرور كرده . پس ، متمدّد مىشوند از اين جهت مواضع مختلفهء اغشيهء شرائين و ظاهر مىگردد نوعى از منشاريّت در نبض .
و بدانند كه گاهى ورم اعضاى غير عصبانى نيز ( به شرط اختلاف ماده در عفونت و نضج و نفوذ او در جوهر شريان ) احداث منشاريّت نبض مىكند و آن در سبب اوّل داخل است .
بالجمله :
نبض منشارى دلالت بر قوّت قوّه و شدّت حاجت و عدم مطاوعت آلت مىنمايد و در اورام حارّ عظيم * و ذات الجنب * و اورام حجب عارض مىگردد .
هامش
( 7 ) . چون بهمعناى مثل و مانند است . يعنى منبت اعضاى عصبانى نيز مانند ساير اغشيه از صفاق بطن است .
( 8 ) . ( در نسخه ) : وشائح .
( 9 ) . ( در نسخه ) : وشايح اليانى . منظور از وشايج اليافى رشتههاى اليافى است كه از غشاها به غشاهاى ديگر كشيده شده . ر . ك : كتاب جامع الشرحين ، ص 177 ، حاشيه جيلانى .