و وجه مشابهت اين به غزال در حالت جستوخيز او از زمين است ، زيرا كه در اين وقت ، حركت غزال بطىء معلوم مىشود ، به اين حيثيّت كه گويا در هوا ايستاده است زمانهء قليل ، پس فرود مىآيد به سرعت .
حاصل آنكه نبض مذكور دلالت بر شدّت حاجت به ترويح مىنمايد و سببش اسباب سرعت و تواتر است .
دوم . موجى
و آن نبضى است مختلف در عظم اجزاى رگ و صغر آن و شهوق و عرض آن و در تقدّم و تأخّر ميان مبدأ حركت نبض - يعنى اوّل انبساط - مع لين . و بسيار صغير و شديد التواتر نباشد و با قدرى عرض بود و گويا امواجاند كه پى هم مىرسند بعضى آنها بعض را بر استقامت مع اختلاف ميان آنها در شهوق و انخفاض و سرعت و بطوء .
بالجمله ، نبض موجى را در جنس مقدار اختلاف است ؛ خواه در همه اقطار ثلاثه ( كه اختلاف عظم و صغر او را لازم است ) ، و خواه در دو قطر فقط ( سواى طول ) . و به هر دو تقدير ، او را اختلاف در تقدّم و تأخّر بود و آن مستلزم اختلاف است در تواتر و تفاوت .
و تشبيه موجى با موجهاى دريا از هواست و لفظ استقامت بر اين دالّ است . و اما تشبيه او به موج بحر از انداختن چيزى صلب در وى - چنانچه بعض گفتهاند - مناسب به قسمى از ذنب الفأر است ، كما لا يخفى .
و سبب نبض موجى :
* در اكثر ، ضعف قوّه بود كه قوّه متمكّن نباشد بر آنكه آلت را يكباره « 1 » منبسط گرداند ، مگر اندكاندك .
* و گاهى فرط لين آلت نيز سبب او باشد و اگرچه قوّه شديد الضعف نبود . زيرا كه آلت رطب لين قبول نمىكند جنبش و تحريك نافذ در هر جزو او مثل قبول [ آلت ] يابس .
و شك نيست كه چيزى صلب و يابس را كه از طرف اوّل حركت
هامش
( 1 ) . ( در نسخه ) : يك بار .