حادث شود ؛ لغوص الحرارة الى عمق البدن فى الاول و ثقل الفضول فى الاخر .
و همچنين در حالت غم نيز .
و كذا ، در فصل شتا - بنا بر آنكه مزاج او بارد رطب است - نبض صغير ضعيف بطىء مىباشد . موجب صغر و ضعف او ضعف قوّه است ( به سبب برد مزاج ) ، و باعث بطوء قلّت حاجت است به سوى ترويح شديد ( به سبب برد ) .
و نبض ساكنان بلاد بارده به منزلهء بلاد صقالبه « 3 » شبيه به نبضى باشد كه در شتا بود .
و هواى بارد نيز نبض را شبيه به نبض شتوى مىگرداند ؛ لأجل اسبابه المذكورة .
و گويند كه نبض امراض معده كه از خلط بارد حادث شوند همچنين باشد .
هامش
( 3 ) . در متن كتاب كامل الصناعه « صقاليه » ضبط شده و حكيم اعظم خان مطلب اخير را از آن كتاب گرفته است ، ليكن صقاليه به تصريح ياقوت حموى در معجم البلدان سرزمينى است در شمال آفريقا كه تحقيقا جزو بلاد بارده نيست . در نتيجه ، « صقالبه » صحيح است كه سرزمينى است در شمال غربى درياى خزر كه به بلاد بارده مىتوان منسوبش كرد . به نقل ياقوت : « الصقالبة جيل حمر الالوان صهب الشعور يتاخمون بلاد الخزر فى اعالى جبال الروم » . معجم البلدان ، ج 3 ، ص 416 ، بيروت ، دار احياء التراث العربى ، 1399 ق .