تحليل گردد ، ايجاب بطوء مىكند . پس ، اگر تحليل به افراط انجامد ، تفاوت واجب مىكند .
و اين نبض در سبات كه از شرب ادويهء مخدره باشد نيز پديد آيد مع تمدّد مايل به صلابت ؛ لانجماد الرطوبة و تكثّف جوهرها .
و گويند كه نبض مذكور در ابدان فربهء كثير اللحم مىباشد . زيرا كه كثرت لحم در ابدان مذكوره ستر شريان و ثقل آن « 2 » مىآرد و بدان سبب ، نبض صغير و ضعيف مىنمايد . و تواتر بنا بر ضعف قوّه از تعظيم شريان و وجود حاجت است تا كه قائممقام عظم شود در استيفاى مطلوب .
و ايضا در امراض معده - مثل لذع و كرب معده و غثيان و غيره كه از خلط لذّاع حادث شوند - نبض مسطور به سبب حرارت ماده مىباشد
و كذلك ، در امراضى كه از ردائت هضم ثالث باشند ( مثل جذام ) اين نبض حادث مىشود . صغر و ضعف او بنا بر آن است كه خلط محدث اين مرض غليظ ثقيل مىباشد و بدان سبب منضغط مىسازد قوّه را و صلب مىكند جرم عرق را . پس ممكن نبود در آن انبساط . و تواتر تابع ضعف است .
8 . نبض صغير و ضعيف و متفاوت
سببش ضعف قوّه و قلّت حاجت است ، چندانكه نبض را بطىء نسازد .
و نبض كهول ( بنا بر ضعف قوّه و عدم حاجت ) همچنين باشد .
و ايضا ، اين نبض در اوّل خواب ، به واسطهء ضعف و عدم حاجت به دفع بخار دخانى ، پديد آيد .
و در حالت غم نيز ؛ لدخول الحرارة الغريبة الى عمق البدن .
و هرگاه غمّ و همّ طول كند حتى كه قوّه منتهك « 3 » گردد ، اوّل نبض را دودى كند ، پس در آخر آن نملى شود عند سقوط القوة .
هامش
( 2 ) . منظور از « ثقل آن » تقل لحم بر روى شريان است نه ثقل خود شريان .
( 3 ) . قوه منتهك گردد : يعنى قوه نزديك به زوال باشد .