حادث از طعام منهضم مىباشد . بهر آنكه طعام غذاى كثير زياده از غذاى شراب مىدهد و غذا قوّه زياده مىكند و از شراب سرعت ازيد و اشدّ مىشود ، الّا آنچه حادث مىكند شراب در نبض به سرعت در اندك مدّت ظاهر مىشود ( بنا بر سرعت نفوذ او از عروق و سرعت انقلاب او به سوى دم ) .
و كسى كه به آب سرد غسل نمايد به اعتدال و بدن او فربه بود و ظاهر تن او سرد شود و حرارت در باطن جمع گردد نيز نبض او قوى و عظيم و سريع شود ؛ بهر آنكه سردى كه به اعتدال باشد جمع مىكند قوّه و حرارت غريزى را و حصر مىكند آن را در داخل بدن .
اما اگر لبث او در آب بارد طول كند و سردى آن به قعر بدن رسد ، در اين صورت ، نبض صغير و بطىء و متفاوت گردد ؛ لما سيجئ فى مقامه .
2 . نبض عظيم و قوى و بطىء
سبب اين كثرت حرارت * و غلبهء قوّه * و قلّت حرارت است . و اين بنا بر ضدّ سبب عظيم و بطىء حاصل نمىشود ، كما لا يخفى .
3 . نبض عظيم و ضعيف و سريع
4 . نبض عظيم و ضعيف و بطىء
و اين هر دو نوع محصلة الوجود نيستند ؛ لوجوب القوة فى العظم و السرعة ، و هاهنا عكسها و هو الضعف .
5 . نبض صغير و قوى و سريع
سببش انضغاط رگ * و قوّت قوّه * و كثرت حرارت باشد . چه :
- سبب صغر اين نوع به جز انضغاط - كه مانع عظم است - متخيّل نمىگردد .
- و اگر صلابت بود ، در اين صورت ، وجود اين نوع بدون از صلابت ممكن نبود .
و گويند كه چون انضغاط يا صلابت منع عظم كند و قوّه قوى بود و