و مخفى نماند كه بودن نبض مختلف در ابتدا از خواص دلائل حماى غبّ است ؛ به خلاف ساير حمّيات عفنه كه در آن اختلاف به زمانهء ابتدا و در تزييد « 15 » نيز مىباشد . زيرا كه در ابتدا مادهء كثير مثقل مىباشد و كذلك در تزييد ، و بهر آنكه طبيعت در آن هر دو زمان مشغول به نضج ماده مىباشد و در منتهى كم مىگردد ( بنا بر تحلّل ماده به حرارت و اخراج آن به استفراغ و مانند آن ) .
و اما در انحطاط ، كه ماده بسيار كم مىگردد و طبيعت بر وى به شدّت مستولى مىشود ، پس بالضرور اختلاف كمتر عارض مىگردد .
ليكن بدانند كه نبض گاهى مختلف مىشود به حسب اختلاف ماده در غلظ و لطافت * و قلّت و كثرت نضج و عدم آن * و مانند آنكه موجب اختلاف حال نبض است .
و گويند كه نبض مختلف مايل به ضعيفى در فصل خريف و بلاد مختلف الهواء نيز مىباشد .
اكنون ، بدان كه چون سبب اختلاف نبض معلوم شد ، پس عدم آن سبب استواى نبض خواهد بود . بالجمله :
استوا به سبب استمرار فعل طبيعت بر نهج واحد * و بقاى آن بر اعتدال * و انتفاى مانع از استمرار فعل او مىباشد .
هامش
( 15 ) . ( در نسخه ) : ( ترشيد ) خوانده مىشود .