برگردد و حاجت زيادهتر شود ، پس طبيعت متوجه شود به سوى تحريك مستوى . و هكذا لا يزال ينتقل الى احدهما عن الآخر . « 10 »
و وجه اختلاف نبض در امتلاء معده از غذا آن است كه طبيعت در چنين وقت مجاهده و مقاومت با غذا مىكند و در اين اثنا ، گاهى غذا بنا بر كثرت خود قهر « 11 » بر طبيعت مىنمايد ، پس نبض ضعيف مىشود ؛ و گاهى طبيعت به واسطهء هضم بر غذا غالب مىآيد ، پس نبض قوى مىگردد .
و وجه قصر مدّت او ظاهر است كه اين اختلاف تا زمان هضم طعام و انحدار او از معده مىماند ، اما آنجا كه در معده خلط ردئ باشد ، اختلاف نبض دوام پذيرد و زايل نشود تا بقيهء چيزى از آن خلط [ باقى است ] ؛ بهر آنكه فم معده شديد الحس است ، پس چيزى كه در آن باقى ماند و از هضم عصيان نمايد ، اختلاف دوام كند ، بلكه گاهى آن خلط مؤدّى به خفقان معدى شود و نبض خفقانى گردد و آن نبض كثير الاختلاف است در عظم و صغر و سرعت و بطوء و تواتر و تفاوت . و بعضى گويند كه آن نبض ضعيف صغير متواتر مختلف مايل به سوى جهت واحد ( بنا بر كثرت حاجت ) مىباشد .
* و بدانند كه گاهى سبب اختلاف نبض صلابت آلت بود كه در حركت به سهولت مطاوعت نمىكند و قوّه از تحريك مستوى عاجز مىشود ( بنا بر لحوق اعياء ) ، پس استراحت مىكند و باز به سوى تحريك عود مىنمايد .
و نبض مريض عشق مثل نبض صاحب همّ مختلف مىباشد . زيرا كه طبيعت عاشق متوجه مىشود به سوى تخيّل محبوب و استحضار صورت آن و تفكر در آن ، پس منصرف مىگردد از نبض تا آنكه حاجت مشتدّ گردد ، پس متوجه مىشود به سوى نبض ؛ و هكذا ينتقل
هامش
( 10 ) . براى اطلاع بيشتر ر ك : القانون فى الطب ، ابن سينا ، ج 1 ، ص 131 ، النبض الذى توجبه المتناولات ، بيروت ، دار صادر .
( 11 ) . قهر : چيره شدن .