و ايضا ، هرگاه خلط محدث اختلاف در شرائين باشد ، ايجاب اختلاف اكثر بود ( بهر آنكه ثقل در نفس آلت محرّكه است ) و خاصّه هرگاه قريب به دل باشد ، زيرا كه در اين حالت ، ثقل قريب از مبدأ قوّه و حيات بود .
* و يا سبب اختلاف نبض مع ضعف قوّه بود و آن مجاهدهء قوّه و مرض است .
بهر آنكه طبيعت بنا بر اشتغال خود با مرض بر تحريك مستوى متمكّن نباشد ، بلكه به واسطهء ضعف از تحريك مستوى عاجز مىشود ، پس اجتهاد مىكند در تحريك براى ترويح ، بعده توقف مىكند از آن ( بنا بر عجز ) ، پس « 8 » عود مىكند به سوى تحريك .
و بدانكه چون ثقل ماده و ضعف قوّه مفرط شود ، نظام و حسن وزن نبض را نيز باطل مىكند ، زيرا كه در آن هر دو ، نوعى از استوا است ؛ و هرگاه اشتداد مىكند سبب اختلاف ، پس مشتدّ مىگردد اختلاف ، حتى كه در نظام و وزن .
* و از جمله اسباب اختلاف امتلاء عروق است از خون و ساير رطوبات كه در عروق باشند ( بنا بر افراط كمّيت يا كيفيّت او ) . و اختلافى كه از امتلاء دموى بود ، فصد آن را زايل مىكند ( لازالة سببه و هو الامتلاء الدموى ) . و شديدترين چيزى كه در امتلاء دم موجب اختلاف مىشود خون لزج و خانق روح متحرّك در شرائين است كه به سبب لزوجت خود ، روح را از نفوذ و جريان در شرائين منع مىكند و خصوصا وقتى كه اين امتلاء قريب از قلب باشد كه در اين صورت ، ايجاب او مر اختلاف را بيشتر بود ( لقربه من مبدأ الحياة ) .
* و از اسبابى كه اختلاف در مدّت قصير واجب مىكند « 9 » امتلاء معده از طعام است * و غم و فكر * و جز آن هرآنچه موجب توجه طبيعت شود به سوى خود به حيثيّتى كه طبيعت از تحريك مستوى نبض
هامش
( 8 ) . ( در نسخه ) : پستر .
( 9 ) . يعنى از چيزهايى كه به سرعت اختلاف در نبض ايجاد مىكند .