من احدهما الى الآخر و يحدث الاختلاف . « 12 »
و يا به سبب آنكه عاشق دائم ميان يأس و رجا مىباشد . پس ، هرگاه غالب مىشود بر وى رجا ، نبض او مثل نبض مسرور عظيم لين مايل به بطوء و تفاوت مىگردد ؛ و هرگاه غالب مىشود بر وى يأس ، نبض او مثل نبض مغموم صغير ضعيف متفاوت بطىء مىگردد .
و ايضا در سوء مزاج رطب قلب نبض لين و مختلف در سرعت و بطوء مىباشد . سبب لينت ظاهر است . و موجب اختلاف آنكه در اينجا ضعف در غايت نمىباشد . پس ، قوّه جهد مىكند در تحريك آلت به سرعت على قدر طاقت . بعد از آن ، اعياء به آن لاحق مىشود ، پس اخذ مىكند در استراحت و بطوء .
و همچنين در حماى يوم غشّى ، به حسب اختلاف حركت روح و اختلاف حال قلب ، نبض ضعيف و مختلف مىباشد .
و بدانكه نبض در حماى صفراوى ( به زمان ابتدا ) مختلف مىباشد ؛ چنانچه در ساير حمّيات عفنى . بنا بر آنكه اخلاط عفنه در اين وقت مجتمع مىشوند ، پس ثقل مىآرند بر طبيعت و ضغطه مىدهند آن را « 13 » ، پس ضعيف مىشود در تحريك مستوى .
و بعد از زمانهء ابتدا ، [ حركت ] مستوى عظيم سريع مىگردد ( بنا بر لطافت صفرا و خفّت آن بر قوّه ) . چه ، عفونت زياده مىكند رقّت و لطافت در وى و تحليل مىشود اكثر از آن به تبخير . پس ، حركت مىكند طبيعت براى تحريك نبض بر استوا و مىگردد نبض عظيم سريع ( بنا بر انتعاش حرارت غريزى و انتهاض قوّه ، و بنا بر شدّت حاجت به سوى اخراج ابخرهء دخانى منحلّ « 14 » از مادهء عفنى و به سوى استنشاق هواى بارد به واسطهء غلبهء حارّ نارى و التهاب آن ) .
هامش
( 12 ) . عوض بن نفيس كرمانى ، شرح اسباب ، بحث عشق .
( 13 ) . ( ضغطه مىدهند آن را ) يعنى طبيعت را دچار زحمت مىكند .
( 14 ) . ( در نسخه ) : نحل .