واحد نبضه و هم به اعتبار نبضات بود .
* و همچنين ، مختلف حقيقى آن [ است ] كه اختلاف در نبض هم به اعتبار اجزاء نبضه و جزو واحد آن و هم به اعتبار قرعات بود .
و بدانند كه اگرچه اعتبار استوا و اختلاف در اجناس ديگر ( مثل جنس امتلاء و خلاء و ملمس آلت ) اصعب از اعتبار امور خمسهء مذكوره نيست ، ليكن ملاك امر بنا بر اعتبار استوا و اختلاف اين جنس مصروف به امور مذكوره است ؛ زيرا كه اظهر از آنچه در آن استوا و اختلاف واقع مىشود همين امور خمسهاند .
* و نبض مستوى على الاطلاق آن است كه در جميع امور خمسه مذكوره مستوى باشد . و اگر در يكى از امور مذكوره مستوى بود ، پس نبض در آن مستوى باشد فقط . چنانچه گويند كه اين نبض مستوى در قوّت است يا در سرعت و جز آن .
* و همچنين حال نبض مختلف است « 4 » كه يا مختلف على الاطلاق بود و يا مختلف در امرى كه در آن مستوى نباشد .
و اقسام مركّب نبض مستوى و مختلف بهطور ثنايى و ثلاثى و غيره بسيارند .
هريكى از آنها [ را ] از اقسام مركّبات - كه در تعليم نبض مركّب مسطور خواهد شد - استنباط نمايند .
[ و ] بالجمله ، اسباب اختلاف نبض سهگونه است :
* يكى ، ثقل ماده . كه مانع از حدوث حركات بر نهج استقامت باشد .
* دوم ، مجاهده قوّه با مرض . چنانچه در ايام بحارين « 5 » مىباشد .
* سوم ، چيزهايى كه از خارج وارد بدن مىشوند ؛ همچون فرح و همّ و غضب و غير آن .
اما شيخ الرئيس و بعض ديگر ثقات اقسام مذكوره را بدينطور بيان نمودهاند كه سبب اختلاف نبض :
* يا مع ثبات قوّه بود و آن ثقل ماده است از طعام يا از خلط .
هامش
( 4 ) . يعنى حال نبض مختلف نيز چنين است .
( 5 ) . جمع بحران بحارين نيست ، چون خود بحران اسم جمع است ( مثل مردم ) . در اكثر كتب طبى قياسا آن را جمع مكسر بستهاند .