تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
* اكل اين‌چنين اجرام مقتول باعث افناى رطوبت مىگردد ( حتى كه رطوبت اصلى را ) ، چه جاذب‌اند بنا بر تحفيف « 14 » مائيّت . و اكثر سدّهء قوى بنا بر جذب رطوبت و تحليل آن [ اتفاق ] مىافتد . پس ، تحجّر و رماديّت « 15 » او مسدود مىنمايد مجراى عروق صغار را و غليظ « 16 » مىكند روح را . و گاهى محتقن مىشود روح و رطوبت در رگ‌هاى « 17 » عضو به سدّه ، پس حادث مىگردد در آن عفونت ( بنا بر احتباس حرارت و رطوبت و فعل فاعله در منفعله ) * و تؤكيد « 18 » خلط از ابتدا بر ردائت و بر غلظ « 19 » به جفاف ، پس عارض مىشود در آن غليان و قادر بر اخراج هم نباشد . پس ، هرگاه به اين نوبت رسد ، پس چگونه عارض نشود عضو را غليان حتى كه مورث غانغرايا گردد ؟ ( و آن موت عضو است ، بنا بر عدم فعل روح و نفود « 20 » او كه از آن [ روح ] حيات عضو است ) . و اين امر اكثر به مشاهده رسيده كه آنكه مبتلا در اين علت به غايت مرتبه مىشود ساقط مىشود انگشتان دست و پاى او .

سوم ، معتدل بينهما

و او ميانه است در سرعت و بطوء ، و دلالت دارد بر توسط حاجت دل به هواى بارد . چه ، سبب او توسط اسباب مذكوره است .
هامش
( 14 ) . اين كلمه را تجفيف ( خشك كردن ) يا تخفيف ( كاستن ) نيز مىتوان خواند ، اما تحفيف در بردارنده هر دو معنى است . ( 15 ) . ( در نسخه ) : در ماديت . ( 16 ) . ( در نسخه ) : غليط . ( 17 ) . ( در نسخه ) : رگ‌هايى . ( 18 ) . توكيد : استوار شدن . ( 19 ) . هم غلظ صحيح است و هم غلظ . در اين كتاب صورت اول را برگزيده‌ايم . ( 20 ) . نفود : فنا شدن و از بين رفتن .