و نبض صلب مشتبه مىشود به نبض قوى ( از جهت كثرت نفوذ هر دو به سر انگشتان و كثرت انغماز انامل از آنها ) . و فرق بينهما آن است كه اگر عرق از غمز انامل منغمز شود و بعده ( عند تراجع ) دفع كند انگشتان را به قوّت ، پس آن قوى باشد ، و الّا صلب .
[ اسباب صلابت نبض ]
و اسباب صلابت نبض چهار است :
* اول . يبس جرم رگ
زيرا كه يبس مزيل سبب لين است ( و آن رطوبت ما فى خلل عرق است ) . و اين موجب عسر قبول است مر انغماز و تمديد را ( و هى الصلابة ) .
* دوم . شدّت تمدّد عرق
چه ، هرگاه تمدّد شديد در جرم رگ افتد ، انغماز او متعسّر گردد .
چنانچه در لقوهء تمدّدى نبض صلب پديد آيد .
* سوم . شدّت برد مجمّد
كه آن اجماد رطوبت موجودهء خلل عرق كند و در عسر قبول انفعال شبيه به ارضيّت گرداند .
* چهارم . مجاهدهء بحرانى
چه ، گاهى صلب مىشود نبض در يوم بحران از شدّت مجاهده و تمدّد اعضا به سويى « 7 » جهت دفع طبيعت به سبب اندفاع ماده به جهتى از جهات مثل رأس و معده و امعاء و مثانه و غيرها . پس بدان سبب ، جرم عروق متمدّد گردد ؛ چنانچه طبيعت خواهش دفع ماده به سبيل اسهال كند ، پس متمدّد شوند اعضاء و الياف آنها به سوى اين جهت .
پس « 8 » لازم گردد آن را صلابت نبض .
و مخفى مباد كه اين قسم رابع داخل نيست در قسم دوم كه تمدّد عرق است .
بهر آنكه تمدّد اعضا سبب است بنا بر تمدّد عرق . پس ، اين غير او باشد .
و ايضا بدانند كه :
هامش
( 7 ) . ( در نسخه ) : سوى .
( 8 ) . ( در نسخه ) : پستر .