ضرورت ( و آن اخراج فضول و جذب نسيم است ) .
* و سبب حركت نبض ثانى [ يعنى وجع ] به دو وجه بود : يكى آنكه حرارت لازم وجع است ؛ دوم آنكه طبيعت مدبّر بدن و خادم اوست .
پس ، در « 4 » صورت وجع ، متحيّر مىشود [ طبيعت ] در تدبير او . پس ، منجذب مىگردد مائيّت بدن و مترشّح مىشود بر موضع مؤوف .
نمىبينى كه هرگاه مستقر مىگردد وجع در موضعى ، پس حادث مىشود ورم بنا بر افناى مائيّت رقيق به حرارت وجع و ابقاى مادهء غليظ كه در آن موضع به كيفيّت جاذبهء وجع مىدرآيد پس پيدا مىشود ورم ؟ و هرگاه امر به اين نوبت رسد ، پس چگونه حرارت عامّ در جميع بدن نباشد و استنشاق نسيم به تعجيل نكند ؟
و اما دليل ابطاء ترك او همان است كه در نبض اوّل گذشت .
* و سبب كيفيّت نبض ثالث و رابع [ يعنى نار فارسى و سمومات ] آن است كه بنا بر احتباس حرارت به تسديد و تخدير روح حاجت به استنشاق زيادهتر مىگردد ( هذا ما حرّر و قرّر خير معاصرينا « 5 » ) .
راقم گويد كه وجود اين نبض [ يعنى نبض سريع ] به صورت احساس حركت انقباضى متحقّق شود و چون حركت مذكور كمتر مدرك مىگردد - لما علمت سابقا « 6 » - لهذا اقسام اين جنس به اعتبار زمان حركت انبساطى در سه نوع محصور گشته [ است ] ، ورنه به اعتبار هر واحد از اين دو حركت انبساطى و انقباضى شش قسم حاصل شود و حسب تركيب ثنايى به ضرب سه در سه نه قسم خواهد بود . و در آن صورت ، نبض مسطور قسم اوّل [ يعنى نبض سريع الانبساط و بطىء الانقباض مع سكون متوسط ] از انواع مركّب اين جنس [ از تركيب ثلاثى ] باشد . فتفكّر و تذكّر !
دوم ، بطىء
و او ضدّ سريع است . يعنى حركت را در مدّت طويل از معتاد تمام كند ، پس
هامش
( 4 ) . ( در نسخه ) : در اين .
( 5 ) . ( در نسخه ) : قزز خير معاصرنيا .
( 6 ) . ر ك : به ابتداى بحث ( فايده در بيان حال احساس حركتين و سكونين ) در همين كتاب .