تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نير اعظم در شناخت نبض و انواع آن ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
امتدادات واصله در ميان نهايتين خط مستقيم است . بالجمله ؛ سبب حدوث اين رطوبت اسباب مرطّبه است ؛ طبعيّه باشند يا مرضيّه و يا آنكه نه طبعيه باشند و نه مرضيّه . مثال مرطّب طبعيّه غذاست . چه ، غذا از روى ترطيب اقوى از جميع مرطّبات است و ترطيب او طبعى است و بودن بعض غذا يابس امر نسبى [ است ] . و علامهء شيرازى در شرح قانون غذا را به لفظ مرطّب مقيّد ساخته و گفته كه از آن ماده [ اى ] مثل او متولد مىشود و هرگاه جرم شريان بدان اغتذا مىنمايد ، مهيّا به تمدّد و قبول انغماز مىگردد . و مثال مرطّب مرضيّه استسقا است ؛ خصوصا [ استسقاى ] لحمى كه ترطيب او ظاهر است * و اما [ استسقاى ] زقّى « 5 » ؛ پس در آن ، باوجود بودن رطوبت محصور غير عام به بدن ، خالى از بورقيّت « 6 » نيز نباشد ، پس كمتر مىشود ترطيب او [ يعنى آلت ] * و در [ استسقاى ] طبلى اين چنين رطوبت هم نيست * و ديگر آنكه زقّى و طبلى ، از شدّت عروض كبر بطن در هر دو ايجاب تمديد شريان - كه موجب صلابت است - مىنمايند . و مثال ديگر ليثرغس است و ترطيب او نيز ظاهر است كه آن مرض رطوبى است . و مثال مرطّبى كه نه طبعيّه است و نه مرضيّه استحمام است كه هرگاه به آب شيرين و به اعتدال استعمال كنند ، جرم شريان رطب سازد .

دوم ، صلب

و اين ضدّ لين است ، يعنى به آسانى منغمز نشود .
هامش
( 5 ) . استسقاى زقى با ( زاء ) نوشته مىشود . زق در لغت به‌معناى خيك و مشك است و در استعمال آن براى اين بيمارى علاقه مشابهت مد نظر بوده است . اما در نسخه چاپ سنگى كتاب نيّر آن را به صورت ( ذقى ) ثبت كرده‌اند . ( 6 ) . معرّب بوره . منظور از بورقيّت در اينجا رطوبت بورقى است كه باوجود رطب بودن ايجاد خشكى در بعض اعضاى ديگر بدن مىكند . در استسقاى زقى ، باوجود تجمع آب در ميان صفاق و مراق ممكن است اعضاى ديگر دچار خشكى شوند .