مىكند و بدان سبب حرارت غريزى و ارواح آمادهء تحليل مىشوند .
* و هفتم ، حركات اخلاط و ملاقات آنها به اعضاى شديد الحس يا مجاورت او به قلب « 13 » [ است ] . چه ، اين نظم قوا را در افعال آن و حرارت غريزى را در تأثيرات آن تغيير « 14 » مىدهد . و اگر اين اخلاط مع ذلك فاسد باشند ، از وجوه ديگر نيز ضرر حاصل مىشود ؛ مثل « 15 » انصباب « 16 » آن به سوى بعض اعضا و توريم « 17 » آن ، و مانند انفتاح افواه بعض عروق و انغمار « 18 » قوا .
* هشتم ، جميع محلّلات است . به واسطهء آنكه مواد را مىكشد و آن را مستعد به قبول تحليل مىنمايد و به تبع آن ، ارواح و قوا نيز تحليل مىپذيرد .
و بدانند كه غسل به آب گرم در حمام - حتى كه « 19 » تحليل به افراط شود - نبض را ضعيف مىكند . زيرا كه تحليل مفرط محلّل ارواح و موهن قواست . پس هرگاه قوّه ضعيف شود ، نبض ضعيف گردد ، بلكه صغير نيز .
قسم سوم ، معتدل بينهما است
و او متوسط و معتدل بود در قوّت و ضعف . و اين معتدل محمود نباشد ، بلكه در اين جنس ، نوع اوّل ( يعنى قوى ) محمود است . زيرا كه قوّه هر قدر كه زياده بود بهتر باشد ؛ به خلاف معتدلهاى اجناس ديگر كه آنها محمود مىباشند . و سبب اين قسم توسط قوّت و آلت است .
هامش
( 13 ) . منظور از ( مجاورت او به قلب ) ريختن اخلاط به اعضايى است كه مجاور قلباند .
( 14 ) . ( در نسخه ) : تغير .
( 15 ) . ( در نسخه ) : مىشود مثل مىشود مثل .
( 16 ) . انصباب : ريزش مواد .
( 17 ) . توريم : آماسيدن ، ورم كردن .
( 18 ) . أغمر بهمعناى پوشاندن و مستور كردن و إنغمار پوشش پذيرفتن و پنهان شدن است .
( 19 ) . حتى كه : تا اينكه .