و آنچه شيخ - عليه الرحمة « 7 » - از اسباب مغيّرهء اين نبض ذكر كرده ، آنها اسباباند براى هر واحد از اين دو سبب قريبه مذكوره ؛ چنانچه اوّل را به تحليل ارواح و قوا يا به تغيّر آن از افعال او ، و ثانى را به تحليل رطوبات . و حصر آن اسباب در هشت قسم نموده . از آن جمله :
* اول ، همّ است . بهر آنكه از لوازم اوست تردّد روح و حرارت غريزى از داخل به سوى خارج و بالعكس . و آن موجب تحليل قواست و انصراف طبيعت از تدبير امر غذا .
* و دوم ، أرق « 8 » است . و آن نيز مضعّف قواست به واسطهء فرط تحليل و انصراف طبيعت از تدبير امر غذا .
* و سوم ، استفراغ است . چه ، كلّ استفراغ - خواه به مواد صالح بود ، خواه فاسد و فضول - مضعّف نبض است ، زيرا كه به تبع او ارواح و قوا و حرارت غريزى نيز خارج مىشود ؛ ليكن استفراغ مواد فاسد ، در آخر ، مقوّى نبض و منعش « 9 » قوا مىگردد .
* و چهارم ، نحول « 10 » است . و آن بنا بر غور غذا بود . پس ، قليل مىشود ارواح و ضعيف مىگردد قوا .
* و پنجم ، خلط ردئ است كه إغماز « 11 » حرارت غريزى مىكند و به واسطهء آن ضعيف مىشود قوا .
* و ششم ، رياضت مفرط است . زيرا كه او تخلخل بدن « 12 » و تلطيف مواد
هامش
( 7 ) . ( در نسخه ) : الرحمته .
( 8 ) . ارق : بيدارى مفرط .
( 9 ) . منعش : زندهكننده ، تقويتكننده .
( 10 ) . نحول در لغت به معنى لاغرى بيش از حدّ است و در كتب طب كمتر استعمال مىشود و غالبا كلمه « ذبول » و « هزال » استعمال دارد .
( 11 ) . إغماز در لغت عرب بهمعناى ضعيف كردن ، معيوب كردن و كوچك كردن است .
( 12 ) . تخلخل ضد تكاثف ( فشردگى اجزا ) است . در اينجا منظور از تخلخل بدن باز شدن أجزاى بافت بدن از هم و خالى شدن بافت از رطوبات به سبب رياضت است .