* و در كتب معتبره ، اسباب نبض صغير منقسم به سه قسم نشدى ، بلكه منحصر به دو قسم - يعنى صلابت آلت و قلّت حاجت - بودى ، و فرق در صغر كه از صلابت بود و در صغرى كه از ضعف قوّه باشد در اسباب نبض صغير ضبط نگرديدى .
* و همچنين ، نبض قوى را به صورت « 2 » كثرت حاجت عظم نبض لازم بودى ، و الحال بخلافه .
* و علاوه [ بر ] آن ، از شيخ الرئيس و غيره [ از ] اكابر اين فن ، در ذيل اسباب نبض عظيم منقول شده كه هرگاه آلت صلب باشد ، تعظيم نبض حاصل نمىشود ، اگرچه قوّه قوى و حاجت شديد بود .
* و ايضا ، اگر قوّه قوى و آلت صلب بود ، نبض صغير سريع متواتر باشد .
* و همچنين ، در ذيل اسباب نبض صغير مضبوط گشته كه صغر صلابت مع قوّت زيادهتر از صغر عدم حاجت مع قوّت بود .
* و ايضا ، اگر حاجت شديد و قوّه قوى و آلت صلب باشد ، در اين صورت ، بالضرور نبض سريع خواهد شد .
* و نيز در اين مقام گفتهاند كه به صورت نبودن مطاوعت آلت ( بنا بر صلابت ) و بودن قوّه قوى « 3 » باوجود كثرت حاجت نبض قوى و غير عظيم خواهد بود . و به صورت بودن لينت آلت و كثرت حاجت و نبودن قوّه قوى ، نبض قوى و عظيم خواهد شد .
پس ، از اين مقولات مجتهدين فن به خوبى روشن و مبرهن مىگردد كه نبض قوى با صلب ممكن الجمع است و ايضا ، نبض صلب را ضعف قوّه و نبض قوى را مطاوعت آلت لازم نيست .
و يحتمل كه وجه تطبيق بين القولين آن باشد كه به قول شيخ و غيره ، نبودن صلابت مضعّف قوّه محصور در ابتداى مرض باشد ؛ و به قول جالينوس ، بودن آن مضعّف مقيّد به استحكام علّت [ يعنى بيمارى ] بود . و باشد كه در قول اول ، از ضعف ضعف حقيقى مراد باشد و در ثانى ضعف غير حقيقى ؛ چنانچه بيان هر دو
هامش
( 2 ) . به صورت : يعنى در صورت .
( 3 ) . ( در نسخه ) : قوت قوا .