از سال 1331 به بعد - كه افول تآتر به مفهوم كلى است - نمايشنامهنويسى از جلوههاى كمترى برخوردار مىگردد . آثار « اخلاقى » و « وطنى » بسيار نوشته مىشود .
محمد بشرى كه بعدها اشعار نيمائى او به گويش گيلكى چهرهاى آشنا در ادبيات گيلان مىسازد در نيمه اول دهه 1340 نمايشنامه آقا محمد خان قاجار را نوشت و در رشت به روى صحنه برد . و ابراهيم ضمير « اشتباه بزرگ » و نيز چند نمايشنامهء ديگر را عرضه كرد . بىشك در اين مقطع ، آنچه را كه بازيگران و كارگردانان گيلانى براى صحنه مىنويسند ، شايد با كمى اختلاف ادامه دوره قبل باشد . از آنجا كه اين آثار انتشار نيافته و در دسترس نيست ، نمىتوان دقيقا در مورد آنها ابراز عقيده كرد . صرفنظر از نمايشنامههائى كه در گيلان براى اجرا نوشته مىشد ، همراه با شكلگيرى تآتر ملى در ايران ، نويسندگان گيلان ، خود را در بستر رودخانه بزرگترى مىديدند كه به دريا مىپيوست . بدنه اصلى اين رود ، از خاك گيلان مىگذشت .
اكبر رادى با چاپ نمايشنامه « روزنهء آبى » در سال 1341 ، فضاى سربى نمايشنامهنويسى گيلان را به يكباره پس مىزند تا ما بتوانيم به آسمان آبى تآتر در ايران چشم بدوزيم . « روزنه آبى » آغاز تولدى نو در قلمرو نمايشنامهنويسى گيلانيان به حساب مىآيد .
رادى در سال 1318 در رشت متولد شد . دورهء ابتدائى را در همين شهر گذراند . پدرش يك قناد بود و بنا به گفتهء خودش : « در زمان جنگ كارخانه قندريزى داشت . . . و ما اگرچه به يك معنى از جغرافياى جنگ بيرون بوديم .
ولى به هر تدبير از تلاطمهاى اقتصادى آن بىنصيب نبوديم . . . جيرهبندى ارزاق ، شناور شدن قيمتها ، كمبود نان و نفت و كاغذ ، رواج لوحهاى فلزى كه بچهها مشقهاى خود را روى آنها مىنوشتند و . . . آن روزها خانهء ما پشت مسجد ملا على محمد بود كه با ديوارهاى مهربان و مرموزش مرا از مصائب دنيا محفوظ مىداشت . هنوز اطاقهاى متعدد با سقفهاى چوبى آبىرنگ خانه را به ياد مىآورم ، آن طنبى شيشهبند و فرشهاى جفتى كاشان و پردههاى گلبهى . . .
مه سرد و زلال سپيدهدم ، سنگبستهاى بارانخورده كه آنقدر نظيف بود كه مىتوانستى پابرهنه روى قلوههاى آن راه به روى . . . تابستان به مكتبخانهء ملا جان مىرفتيم كه در بنبست كوچه بود و آدختر ما را مىرساند . ملا جان زن عاقلهاى بود و سبيل داشت و ما براى او برنج پاك مىكرديم . . . و بعد درشكههاى دواسبه مىآمدند . با چراغهاى فانوسى و كروكهائى كه در باران كشيده مىشد . درشكهچيها از دم كلاه كاسكت مىگذاشتند و آدابدان و مرتب بودند . و من اشتياق كودكانهاى داشتم كه كناردست درشكهچى بنشينم . . . و اين موقعى بود كه به خانهء بستگان يا به سينماى شرق مىرفتيم كه زير ساعت بلديه بود . و فيلمهاى روسى به زبان اصلى مىداد : اسب كوهاندار ، ماهى اسرارآميز ، گل سنگى . . . دائرة المعارف من از محيط وسيعتر ، واقعىتر و خلاقتر مىشد . . .
به تقليد سريال سينمائى خنجر مقدس آرتيستبازى مىكرديم ، آن هم با هفتتير و خنجر چوبى كه كاردستى خودمان بود . . . اما باغ سبزهميدان براى ما لطف ديگرى داشت ، كه مركز شهر بود و در حاشيهء شرقى آن پيراهنهاى زنانه لهستانى حراج مىكردند ، كه تمام دست دوم بود . . . و من سالهاى بعد دانستم كه اين لباسهائى بود كه صاحبانشان به آشويتس و تربلينكا و ديگر اردوگاههاى مرگ رفته بودند ! » « 92 » رادى اواخر دهه 20 ، به همراه پدرش - كه در فترت اقتصادى كشور زمين خورده بود - به تهران آمد . به دبيرستان رازى رفت ، ديپلم گرفت و بعد از دانشگاه تهران در رشته علوم اجتماعى فارغ التحصيل شد .
« روزنه آبى در سال 1338 نوشته شد و رادى در سال 1339 ، شاهين سركيسيان ، كارگردان بزرگ ايران را ديد و در سال 40 نمايشنامه ، با حذف يكى دو شخصيت بازى ، به پيشنهاد سركيسيان دستكارى شد و در سال 41 به چاپ رسيد . » « 93 » اينگونه بود كه اولين اثر رادى چاپ و اجرا شد . در اكثر آثار او ، ما شاهد ، تقابل و تضاد دو نسل و دو ديدگاه اجتماعى هستيم . روزنه آبى ، آغاز اين منظومه بلند است . در اين اثر ، « پيلهآقا » بازارى خشكى است كه از مالومنال نسبى برخوردار است و با بزرگان شهر ، سر و سرّى دارد . در مقابل او ، احسان پسرش و همايون دوست احسان و انوش نامزد دختر پيلهآقا قرار گرفتهاند . وقتى مسائل عاطفى پيش مىآيد ، دخترش افشان و « خانمى » زنش نيز با « پيلهآقا » همراه نيستند . احسان در تهران زندگى مىكند ، ولى سايه او در جاىجاى خانه ، پيلهآقا را در تعقيب خود دارد . پىريزى رادى در شخصيتهاى نمايشنامه روزنه آبى ، جانمايه تاريخى دارد . رادى در مجموعه آثارش تاريخ - نويس زمان حال است . دقيقا از همين زاويه است كه پيلهآقا در مجموعه شرايط اجتماعى زمان خود ، محكوم به شكست است و رادى با چشماندازى گسترده ، مرثيهخوان خانواده پيلهآقا مىشود . روزنه آبى ، در چاپ اول ، فاقد زبان دراماتيكى و ساخت نمايشى بود . نويسنده ، بار ديگر روى اين اثر كار مىكند و در معيارهاى پذيرفتنى آن را در سال 1356 به چاپ مىرساند .
نمايشنامه « افول » در سال 1343 چاپ مىشود . اينبار ، رادى ، با همان احساسات ، راهى ده مىگردد و روستاى « نارستان » ، نهال تازه رادى را در خود مىپذيرد . در اين اثر ، فرخ ، مهندس جوانى است كه مىخواهد در املاك پدر زنش ، دست به اصلاحات مدرن بزند . طرحهاى نوين فرخ ، در جامعه بسته روستا ، رودرروى انديشههاى عقبمانده قرار مىگيرد و تراژدى در همين جاست . فرخ در افول ، به نوعى احسان روزنه آبى است . با اين تفاوت كه شخصيت احسان از روزنه آبى تا افول ، از رشد اجتماعى بيشترى برخوردار مىشود . اين اثر رادى به لحاظ حجم و درونمايه داستانى آن ، مىتوانست در شكل يك رمان نيز متولد شود . چرا كه عناصر نمايشى در اين اثر حجيم نمىتوانست پاسخگوى صحنه باشد . رادى در سال 1355 ، چاپ دوم آن را منتشر مىكند . اينبار نيز نويسنده از تجربيات خود سود مىجويد و « افول » را با معيارهاى والاى زيبائىشناسى در تآتر ، همطراز مىسازد . اين نمايشنامه در سال 1349 به كارگردانى على نصيريان ، براى اولينبار ، اجرا شد .
نمايشنامه « از پشت شيشهها » در سال 1346 به چاپ رسيد . رادى اينبار فضائى كاملا نو را تجربه مىكند و به همين دليل ، با انتشار اين اثر ، تولد ديگرى مىيابد و در عرصه نمايشنامهنويسى ايران به عنوان نويسندهاى خلاق و صاحب سبك تثبيت مىشود . « از پشت شيشهها » ، بيانگر فروپاشى دو خانواده ، با دو روش زندگى اجتماعى است . آقاى « بامداد » ، بعد از گذراندن يك دوره از
هامش
( 92 ) . « بشنو از نى » ، فصلى از مصاحبهء بلند با اكبر رادى ، فرجاد ، سال دوم ، شماره اول ( ارديبهشت 1370 ) صفحه 27 - 29 .
( 93 ) . دستى از دور ، اكبر رادى ، انتشارات رز ، تهران 1352 ، صفحه 41 .