جنگ ، وطن و سردار سپه و حقيقت و خدا از آثار مير احمد مدنى است . اين آثار در رشت و شهرهاى ديگر گيلان چندين بار به روى صحنه رفت .
جهانگير سرتيپپور با نگارش 6 نمايشنامه از پركارترين نويسندگان عصر خود به حساب مىآيد . در سال 1301 وى نمايشنامه « انتقام » را نوشت و عباس كديور آن را در تماشاخانه آواديس به روى صحنه برد . و در سال 1302 نمايشنامه « عاقبت وخيم » را نوشت كه دائى نمايشى آن را اجرا كرد . كاوه آهنگر نيز اقتباسى بود از او كه خود بازيگرى و كارگردانيش را بر عهده داشت . « عشق خونين » نيز در همين سالها نوشته شد و جمعيت اخوت آن را اجرا كرد .
در سال 1313 بر اساس شاهنامهء حماسهسراى نامى ايران ، اپرت فردوسى را براى نمايشنامه تنظيم و خود به روى صحنه برد .
در سال 1324 نمايشنامه آخرين روز بابل نوشته شد . اين نمايشنامه در تهران به وسيله هيئت تآترال نصر در يكى از سالهاى 1327 ، 1326 اجرا شد .
مجيد محسنى يكى از بازيگران اين نمايشنامه بود .
سرتيپپور در سال 1326 نمايشنامه خشايارشا و فتح آتن را نوشت . اين اثر در گيلان اجرا نشد و جامعه باربد تهران ، آن را به كارگردانى رفيع حالتى و بازيگرى مير محمد خان دريابيگى ( على دريابيگى ) به روى صحنه برد .
سرتيپپور در اين قلمرو كارنامه درخشانى دارد . اجراى دو نمايشنامه او در تهران ، توسط كارگردانان معروف ، نشانه ارزش اين آثار است .
گريگور يقيكيان چهرهء برجسته اين دورهء نمايشنامهنويسى از ارامنه عثمانى بود كه سالهاى متمادى در انزلى و رشت زندگى كرد . از وى شش نمايشنامه چاپ شده است . گريگور يقيكيان در رشت به جنبش جنگل نزديك شد و نقش يك « شاهد عينى » را به روزگار اشغال گيلان در زمان ارتش سرخ ، بازى كرد و بعد دست به قلم برد ، نمايشنامه نوشت ، روزنامه منتشر كرد . داستان نوشت ، آثارى از زبانهاى روسى و ارمنى ترجمه كرد و روى صحنه تآتر نقشآفرينى زندگى مردم را به عهده گرفت .
آثار گريگور يقيكيان را از نظر محتوا به دو دسته مىتوان تقسيم كرد :
1 - نمايشنامههاى تاريخى
2 - نمايشنامههاى اجتماعى - اخلاقى
1 - نمايشنامههاى تاريخى : نمايشنامهء جنگ مشرق و مغرب يا داريوش سوم اثرى است در پنج پرده و ده تابلو . اين نمايشنامه احتمالا در فاصله سالهاى 1301 - 1300 نوشته شده است « 82 » . در اين اثر هماى ( دختر داريوش سوم ) در مركز وقايع قرار گرفته است . او با دو چشم بيناى خود شاهد رويدادهاى تلخى است كه بر اثر بىلياقتى پدر و اطرافيانش ، بر سر ايران مىگذرد . اسكندر ، به وسيله جاسوسان خود - ماهيار و جانوسيار - دربار ايران را زير نظر دارد . او در ايران فقط از سه نفر بيمناك است : هماى ، مؤبد مؤبدان و آريوبرزن . كل نمايشنامه ، گزارش رويارويى اين عناصر از يك طرف ، و پادشاه ، جاسوسان و دشمن خارجى از طرف ديگر است . در چنين شرايطى تنها كسى كه مىتواند با بسيج مردم و نيروى نظامى ، قواى دشمن را از مرزها بيرون براند ، شخص آريوبرزن است . هماى چنين درخواستى از او مىكند و آريوبرزن كه عشق وطن و هماى را در سينه دارد ، دستور هماى را گردن مىنهد . در اين ميان جاسوسان بىكار نمىنشينند . از او نزد داريوش شاه بدگويى مىكنند . سخنچينى آنها مفيد واقع مىشود و آريوبرزن مورد غضب شاه قرار مىگيرد .
در هنگامهء جنگ با اسكندر ، داريوش ، جانوسيار جاسوس را به فرماندهى لشگريانش منصوب مىكند و همين اشتباه باعث اضمحلال حكومت داريوش مىشود .
نمايشنامه در مجموع از بافت دراماتيكى سالمى برخوردار است . زمان ، همراه حوادث و نيز شخصيتهايى كه با ظرافت خاصى پرداخت شدهاند ، لحظه به لحظه هماهنگ ، نمايش را به اوج مىرسانند . آدمها با طبيعت درونى خود ظاهر مىشوند . از اينرو ، واكنش بيرونى آنها ، هماهنگ با كل جريان نمايش است . ديالوگها ، روان ، سليس و ساده بيان مىشود . نمايشنامه « انوشيروان عادل و مزدك » تراژدى ديگرى است از اين نويسنده به زبان ارمنى كه با كمك جهانگير سرتيپپور به فارسى ترجمه شده است « 83 » . اين اثر مانند نمايشنامه ديگر نويسنده ، عرصه دو برخورد ، دو تفكر و دو نگرش متفاوت درباره مسائل اجتماعى است . وقايع داستان اينبار نيز - بيشتر - در درون دربار مىگذرد .
قباد با كمك همسرش مهرنوش پشتيبان و مروج مزدك و آئين او هستند .
مزدك با تمام وجود مىخواهد اين دو محور قدرت را ، براى پيشبرد اهدافش ، حفظ كند . در طرف ديگر انوشيروان ، پسر قباد و بوذرجمهر قرار دارند . اينان عليه دين نو توطئه مىكنند . لبه تيز اين شمشير بيش از مزدك ، متوجه قباد است . در كنار انوشيروان مؤبد مؤبدان قرار دارد . شتاب او براى سرنگونى مزدك ، بيش از شتاب انوشيروان است .
مزدك و دربار در برابر خواستهاى مردم ، روزبهروز ضعيفتر مىشوند .
اين جريان تا روزى كه موبد موبدان اعلام مىكند كه در مشاورهاى تصميم گرفته شد بر ضد پادشاه انقلاب شود ، ادامه مىيابد . چنين شورشى برپا مىشود . انوشيروان به تخت مىنشيند و مزدك تبعيد مىشود . ولى مزدك بار ديگر به ايران برمىگردد . اينبار او را محاكمه مىكنند . مزدك مرتد اعلام مىشود و حكم مرگ را نزديكترين همدم او ، يعنى مهرنوش بايد اجرا كند .
يكى از شخصيتهاى برجسته نمايش ، آذرميدخت ، دختر موبد موبدان است .
او يك مزدكى است ، حتى برتر از مزدك . نه فشار پدر و نه محبتهاى انوشيروان - كه عاشق اوست - نمىتواند او را از راهى كه مىرود ، بازدارد .
شخصيت آذرميدخت ، انگيزههاى شخصى و اجتماعى او براى رسيدن به عدالت ، درگيريهايش با پدر و در عينحال حفظ سنتها و نيز پاسخ نگرفتن از انديشههاى اجتماعى مزدك . . . همه و همه ، شخصيت صيقليافتهاى از او
هامش
( 82 ) . تمام آثار چاپشده نمايشى نويسنده بدون تاريخ است . از آنجا كه روزنامه ايران كبير در سال 1307 منتشر شد و آثار چاپى او ضميمه اين روزنامه بود ، به يقين مىتوان گفت كه اين آثار از سال 1307 به بعد چاپ شده است .
( 83 ) . آقاى سرتيپپور به نگارنده گفته است كه مخالفين او ، متن اين اثر را در چاپخانه ، دستكارى كردهاند !