نكته كه از يك طرف ميركيا با واسطه ، از دانشآموختگان تآتر غرب بود و از طرف ديگر با همكارى يك كارگردان روس ، نمايشنامه معتبرى را به روى صحنه مىبرد ، بايد گفت فضاى جديدى در تآتر گيلان ، از نظر اجرائى ، شكل مىگيرد كه مىبايست در نوع خود بىسابقه باشد . ولى جو سياسى متلاطم گيلان و نيز درگيريهاى درونى گروههاى تآترى اجازه نداد از فضاى جديد ، به نحو شايسته و درستى استفاده شود .
تآتر گيلان بعد از نيمه دوم دهه 1330 ، هويت خود را بار ديگر با شكوفا شدن تآتر ملى ايران ، از طريق تهران شكل داد . گروه هنر ملى ، در سال 1337 ، در تهران شروع بهكار كرد و با اجراى نمايشنامه « بلبل سرگشته » فصل جديدى را در تآتر ايران بهوجود آورد . گروه تآتر آتوسا در سال 1342 در رشت نيز سرفصل جديد تآتر گيلان شد . اجراى نمايشنامههاى رئاليستى ايرانى - نه اخلاقى به معنى كليشهاى آن - در صدر برنامههاى اين گروه قرار داشت .
گروه آتوسا ، به لحاظ شيوههاى اجرائى ، خود را با اين متون - كه انضباط و اصول اجرائى نوينى را مىطلبيد - هماهنگ مىكرد .
تآتر گيلان ، با داشتن قدمت تاريخى - كه جايگاه ممتازى در تاريخ تآتر ايران دارد - بعد از انحلال گروه آتوسا تا امروز ، هنوز نتوانسته است ، همراه با زمان ، استعدادهاى خود را بازشناسد و گامهاى استوارى بردارد . هرچند فعاليت هنرمندان امروزه تآتر در اين ولايت ، مىتواند نويددهندهء فردائى روشن باشد .
نمايشنامهنويسى در گيلان
ترجمههاى نمايشى حسن ناصر را بعد از سال 1289 شمسى ، مىتوان آغاز نمايشنامهنويسى در گيلان محسوب نمود . دليل عمدهاش اين است كه ناصر ، نه تنها يك مترجم ، بلكه يك اقتباسكننده بزرگ بود . او بايد آثار مولير و ديگران را به گونهاى به فارسى برمىگرداند تا تماشاگر گيلانى ، كه تا آنروز تآتر نديده - و يا كم ديده - بود ، بتواند با متن و اجرا ارتباط برقرار كند .
« ناصر نهتنها نمايشنامهها را ترجمه مىكرد ، بلكه چهرهها ، لباسها آداب و اشارات فرانسويان را نيز طورى برمىگرداند كه براى تماشاگر ايرانى كاملا مفهوم باشد . اين نمايشنامهها الگويى بود براى نويسندگان و مترجمان . » « 80 »
در ميان اسناد و خاطرات پيشينيان ، يادداشتى از حسن اعظام قدسى در دست است كه در آن نشانهاى از متن ترجمهشده « خسيس » ديده مىشود .
اعظام قدسى كه خود در آن روزگار بازيگر تآتر اميد ترقى بود ، مىنويسد : « در نمايشنامه براى مرد خسيس چند معلم ذكر شده بود ، منجمله معلم آواز كه رل آن به عهده من بود . . . مرد خسيس به معلم آواز :
- حالا بخوانيد ببينم . اگر خوب خوانديد شما را اجير خواهم نمود .
با خواندن يك رباعى فوق العاده مورد توجه قرار گرفتم . . . اينك رباعى :
شاها بايد كز تو دلى كم شكند * لطف تو هزار لشكر غم شكند
انديشه به كار دار كاندر سختى * يك آه هزار لشكر غم شكند » « 81 »
اين تنها سند - غيرمستقيم - از يك متن به ظاهر ترجمهشدهء حسن ناصر است . چنانكه ديده مىشود ، تصرف مترجم در متن بىحد بوده است . او رباعى را نيز ، به دليل نزديك بودن به احساس مردم ، چاشنى متن كرده است .
همين نويسنده بعد از ترجمهء آثار مولير ، نمايشنامههاى اوژن لابيش نويسنده نامدار فرانسه را نيز به فارسى برگردانده است . پنج نمايشنامه به نامهاى بهار جاويد ( دلافروز ) ، قوز بالا قوز ، خان را دعوت مىكنم ، آشپزخانه باغ عشرت و دو محبوب از اين مترجم در دست است . دستنويس ترجمهء اين نمايشنامهها را حسن ناصر در اختيار آقاى صفامنش قرار داده و ايشان با دقت و ظرافت ويژهاى ، در آغاز دههء دوم سال 1300 تمامى آنها را ماشين كرده و بدينترتيب اسناد پرافتخارى از آن دوران به يادگار مانده است . در اين آثار اسامى و عنوان نمايشنامهها به فارسى تبديل شده و فضا در مجموع ايرانى است . ( از خانم لاله تقيان كه نگارنده را از اين منابع آگاه كرد و از آقاى سيروس سعدونديان كه آنها را در اختيار نگارنده گذاشت ، بىنهايت سپاسگزارم ) .
ترجمهء آثار نمايشنامهنويسان اروپائى و اجراى آنها در گيلان باعث شد ، بعد از مدتى نهچندان طولانى ، بازيگران آذرىزبان گروههاى تئاترى گيلان ، آثار تركى را نيز به فارسى ترجمه كنند . از اسناد معتبر اين دوران نمايشنامهايست به نام دهقان هيزمشكن نوشتهء عبد الرحيم بيك با ترجمهء احمد درخشان . قطع اين دستنوشته 11 * 8 / 17 و تعداد صفحات آن 48 صفحه است .
سه شخصيت مجموع آدمهاى نمايشنامه را تشكيل مىدهند . نويسنده با نيمنگاهى به داستان آدم و حوا ، دست به خلق يك كمدى - تراژدى مىزند . او در نهايت از وسوسههاى درونى انسان خاكى مىگويد . جملات اغلب كوتاه است و نشان مىدهد كه احتمالا نويسنده و دقيقا مترجم آن ، خود اهل صحنهء تئاتر بودهاند . در صفحه پايانى اين ترجمه جملهاى ناتمام به اين مضمون آمده است : « اين مضحكه از اصل تركى كه مضمونش توسط عبد الرحيم بيك » .
پايين اين جملهء ناتمام تاريخ « 23 جمادى الثانى 1329 » ق آمده است .
بعد از سالهاى 1300 ترجمهء آثار معروف تركى بيش از پيش به مجموعهء ترجمههاى متون فرانسوى اضافه مىشود . مترجم نامى اين دوره بازيگر پرآوازه ، احمد درخشان بوده است .
سالهاى 1300 - 1289 سالهاى پرتحرك ترجمهء نمايشنامهنويسان فرانسوى ، بهويژه مولير ، در گيلان بود .
از سال 1300 به بعد ، متون ترجمهاى اثر خود را بر روى نويسندگان گيلانى مىگذارد . به لحاظ شرايط اجتماعى و نيز نياز بيش از حد به متن نمايشنامه براى گروههاى گوناگون تآترى در رشت ، هنرمندان گيلانى خود نمايشنامهنويسى را آغاز مىكنند . پيشروان نمايشنامهنويسى در اين دوره مير احمد مدنى ، جهانگير سرتيپپور و گريگور يقيكيان بودند .
از مدنى و سرتيپپور ، هيچ اثر چاپى در دست نيست . مردان رزم در ميدان
هامش
( 80 ) . « گفتگو با جهانگير سرتيپپور » ، فصلنامه تآتر ، شمارههاى 8 - 6 ، صفحه 229 .
( 81 ) . خاطرات من يا . . . حسن اعظام قدسى ، انتشارات ابو ريحان ، 1349 ، جلد اول ، صفحه 237 .