احمد بدرطالعى ، كارگردان و بازيگر تآتر گيلان .
برد . نويسنده اين اثر عليرضا غاروريانى است . سه بچهآهو - كه احتمالا همان نمايشنامه آهوهاى كوچك باشد - در همين سال به جشنواره تآتر فجر راه يافت و در تآتر شهر اجرا شد . گيلآوا اثرى ديگر از عليرضا عيسىپور است .
داود فخرىنژاد از گروه فرهنگ و ارشاد اسلامى بندر انزلى نمايشنامه سقوط آمريكا را نوشت . در سال 1368 غلامحسين منيرزاد نمايشنامه گوهر آفرينش را خلق كرد و اصغر كهنقنبريان آن را به روى صحنه برد . اين اثر نيز در جشنواره دهه فجر تآتر حضور پيدا كرد .
صومعهسرا نيز پس از انقلاب با حضور رضا ميرمعنوى توانست داراى گروه هنرى بشود . ميرمعنوى كه كار تآتر را از تهران شروع كرده بود ، با حضور در صومعهسرا و فومن در رشد و اعتلاى تآتر اين دو شهرستان نقش عمدهاى داشته است . در سال 1367 گروه ريما نمايشنامه در پوست شير اثر شون اوكيسى را به روى صحنه برد . گروه تآتر فرهنگ و ارشاد اسلامى صومعهسرا نمايشنامه قصه پدربزرگ نوشته عليرضا پارسى را به كارگردانى مهدى رضازاده اجرا كرد .
باقر يكتا نمايشنامه كمدى هواشناس را كه ابراهيم اسدزاده نوشته بود در سينما ميرزا كوچك خان صومعهسرا به نمايش گذاشت .
رضا ميرمعنوى در فومن نيز توانائى خود را در صحنه تآتر بهكار گرفت . در سال 1367 نمايشنامه مرگ در پائيز اكبر رادى را اجرا كرد و آماتورها نوشته فرهاد پاكسرشت و نيز بار ديگر باران از همين نويسنده ، ديگر كارهاى اجرائى اين كارگردان است . نمايشنامه بار ديگر باران در سال 1369 در جشنواره تآتر فجر در تهران شركت كرد . ديگر شهرستانهاى استان گيلان نيز نمايشنامههاى زيادى را به روى صحنه بردهاند . در لنگرود گروه تآتر فرهنگ و ارشاد اسلامى اين شهر نمايشنامه بار ديگر ابو ذر اثر على حاج على عسگرى را اجرا كرد . مردم لاهيجان نمايشنامه ميثم تمار اثر هاجر نصر را به كارگردانى عليرضا پاكزاد در صحنه تآتر ديدند . گروه تآتر فرهنگ و ارشاد اسلامى آستارا نمايشنامه ترن نوشته ابراهيم مكى را در مهرماه 1368 اجرا كرد . در هشتپر تالش گروه ميثم بسيج سپاه پاسداران نمايشنامههاى سربداران و شلمچه در خون به كارگردانى سيد زاهد مولائى ، را به روى صحنه برد و نمايشنامه سقوط توسط گروه نمايش بسيج مستضعفان ناحيه لوشان اجرا شد و در بندر كياشهر نمايشنامههاى سلطان و شبان و نيز خسيس ، ليلة القدر و كلاس به نمايش گذاشته شد و نمايشنامه سورپريز در خمام به كارگردانى مظاهر پوراسماعيل اجرا شد .
با اينكه اسناد و مدارك قابل قبولى از شكلگيرى تآتر - تاريخچه و تاريخ - در گيلان در دست است ، ولى اسناد و مداركى كه بتواند موقعيت تآتر گيلان را به لحاظ تكنيكى براى ما تصوير كند ، اندك است .
تآتر در مفهوم عام و خاص ، آميزهاى است از مجموعهء چند هنر . نمايشنامه ، ركن اصلى هنر تآتر است و كارگردانى ، بازيگرى ، طراحى صحنه ، نور ، لباس و . . . عناصر ديگر هنرى هستند كه در مجموع يك نمايشنامه را روى صحنه به نمايش مىگذارند .
همانطوركه متون اوليه تآتر گيلان - غير از كارهاى يقيكيان و يك متن چاپى نمايشى به شعر گيلكى در يك ورق - در دسترس نيست تا مورد بررسى و قضاوت قرار گيرد در مورد مسائل مربوط به صحنه و اصول تكنيكى تآتر اين استان نيز اطلاع دقيقى وجود ندارد .
در اين زمينه با توجه به قرائن و شواهد مختلف مىتوان گفت كه تآتر گيلان در آغاز متأثر از تآتر فرانسه بود . حضور حسن ناصر در رأس تآتر جديد گيلان خود شاهد اين مدعاست . او در فرانسه تحصيل كرده و به تآتر علاقه داشت .
بدون شك از نظر اجرائى و تكنيكى ، تآتر فرانسه را مىشناخت . اجراهاى او از آثار مولير در گيلان نيز بايد تحت تأثير تآتر صحنهاى فرانسه ، شكل گرفته باشد . هرچند ، حضور گروههايى را كه از قفقاز براى اجراى نمايشنامه به گيلان مىآمدند ، نبايد ناديده گرفت . آنها اغلب هنرپيشگان اصلى خود را مىآوردند و در نقشهاى كوچكتر ، از افراد بومى استفاده مىكردند . دائى نمايشى ، نمونهاى از هنرپيشگان و كارگردانان گيلان است كه نمايش را با هنرپيشگى در نمايشنامه نادر شاه نوشته نريمان نريمانف شروع كرد . مجله فرهنگ مىنويسد :
حسن ناصر « اولين دفعه كه به صحنه نمايشات اخلاقى قدم گذاشت ، موقعى بود كه آكتورهاى قفقاز به رشت آمده ، پيس نادر شاه را به معرض تماشا گذاشتند .
دائى رل مهم ميرزا مهدى خان صدراعظم را به خوبى ايفا كرد . » « 68 » به خودى خود ، حضور مشتاقان اين هنر نو در چنين گروههائى تجربههاى باارزشى براى هنرپيشگان و كارگردانان بعدى تآتر در گيلان بود و نيز ، ديدن اين آثار خود يك « مدرسه تآتر » براى مشتاقان به حساب مىآمد . به هرحال ، از چند و چون كيفيت اجرائى اين هنر اكتسابى اطلاعات زيادى نداريم .
متأسفانه از شيوه كارگردانى و نيز ديگر عناصر اجرائى آثار حسن ناصر ، سندى در دست نيست . تنها در ميان يادداشتهاى محمد باقر گلبرگ دو نكته از بينش كارگردان ديده مىشود . اول چگونگى انتخاب بازيگران توسط او و دوم پايبندى به متن . چرا كه بديههسازى يكى از اصول هنرهاى نمايشى ما بود و ناصر به اين دليل كه تآتر كلاسيك اروپا را مىشناخت از آن پرهيز مىكرد .
هامش
( 68 ) . مجله فرهنگ ، سال دوم ، شماره 19 ، آذرماه 1304 .